تبليغاتX
" موسیقی برای موسیقیدانان "
چهارشنبه 29 شهریور1385

نواختن یکدست
گاهی می بینیم نوازندگان ویلن در ایران، با وجود سابقه زیاد در نوازندگی این ساز هنوز اشکالات ابتدایی در نوازندگی (از نت خوانی گرفته تا استیل) دارند که این موارد در کتابهای آموزشی ویلن ذکر شده ولی اکثرا" بخاطر بی دقتی این نوازندگان هنگام تمرین این کتابها و عدم آموزش صحیح از طرف هنرآموز این مشکلات با نوازنده باقی می مانند.

از این رو با نوشتن سلسله مقالاتی به مشکلات احتمالی هنرجویان ویلن هنگام زدن کتابهای آموزشی ویلن نظیر ل ویلن، شفچیک، ولفارت و همچنین بعضی از قطعات ویلن می پردازیم. مطالبی که در زیر می آید، در برگیرنده نکاتی است برای یادگیری و نواختن کتاب ویلن( Le Violon)

تمرین های فیزیکی
معمولأ هنرجویان، هنگامی که به دروس مشابه آنچه در درس شماره 144 از کتاب ل ویلن دوم می رسند، نمی توانند این درس( و پاساژهای موسیقایی نظیر آن) را بصورت یکدست و روان اجرا کنند ودر رعایت همزمان مواردی نظیر اجرای صحیح ریتم، آرشه کشی کنار خرک، وضوح صدای آرشه ، هلالی نشستن انگشتها روی گریف، اجرای صحیح نتها از لحاظ زیر و بمی( فالش نبودن)، حالت صحیح دست چپ و... با مشکل مواجه می شوند.

برای رفع این موارد بهتر است به روش زیر عمل شود:

ابتدا باید مسئله را( که همان نواختن پاساژ در تمپوی اصلی می باشد)، تبدیل به مسائل کوچکتر نموده تا روانی نسبی خالی از اشکالی بوجود آید؛

1- در ابتدا، ریتم اصلی را اجرا نمی کنیم و ارزش زمانی تمام نتها را برابرمی گیریم.

2- تمام آرشه های لگاتو یا پیوسته را شکسته و برای هر نت یک آرشه جداگانه در نظر می گیریم.

3- در هنگام نواختن با سرعت کم، به آرشه کشی کنار خرک و همچنین در کنار خرک ماندن درهریک از آرشه ها دقت می کنیم و سعی می کنیم صداگیری در تمام طول آرشه قوی و یکدست باشد.

4- دقت می کنیم که انگشتان دست چپ روی گریف حتمأ هلالی گذاشته شوند.

5- اجرای صحیح نتها را از نظر زیر و بمی ( فالش نبودن)، تمرین می کنیم.

حال باید گره های باز شده را یک به یک ببندیم یعنی نتها را در یک آرشه جا داده، ضرب پا و ریتم را رعایت کنیم. اغلب دیده می شود که هنرجو حتی با رعایت نکات بالا نمی تواند پاساژ را با تمپوی اصلی اجرا کند و توانایی روان زدن جملات بوجود نمی آید. در اینجا لزوم تمرین بصورت ذهنی مشخص می شود.

تمرین های ذهنی
1- نخست هر میزان را نت خوانی می کنیم( بدون بکار بردن ساز). به این وسیله ذهن درک بهتر و شناخت بیشتری از موسیقی مورد اجرا بدست می آورد که خود، باعث روانی در نواختن می شود.

Le Violin - 144


درس شماره 144 از Le Violon
2- هر نت در هنگام اجرا دارای یکسری از نکات است که لزومأ ضعف هایی که در مجموعه نکات هرنت برای هر دو دست وجود دارد، با نت بعدی یکسان نیست. مثلأ در اجرای یک نت ممکن است صدا از لحاظ زیر و بمی مشکل داشته باشد و در نت بعدی تنظیم طول آرشه مسئله باشد و مسایلی از این قبیل. حالا که تمرینات فیزیکی را انجام داده و تصوری ازقطعه مورد نظردر ذهن داریم، سعی می کنیم ازتمرکز روی تک تک نتها و مسائل اجرایی شان خودداری کنیم چون توجه بیش ازحد روی هر نت باعث از سرعت افتادن می شود. مثل اینکه ما هنگام راه رفتن بجای توجه به هدف، به قدمها وچگونگی گام برداشتن توجه کنیم؛ مطمئنأ اینگونه راه رفتن، اگر به زمین خوردنمان نینجامد، با مشکل و کندی همراه است!

برای این منظور، جمله گامی شکل را با تمام نتهایش یک جمله فرض می کنیم. هدف را تنها رسیدن به نت آخر می گیریم و اجرای جمله را به ناخودآگاه ذهن می سپاریم. بدین ترتیب، برای تمام نتها و نکات موجود ارزش یکسان قائل می شویم و اجرا را یکدست تر در ذهن می شنویم و در نتیجه به طور ناخودآگاه، صحیح تر می نوازیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:26 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

چهارشنبه 15 شهریور1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:34 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

یکشنبه 12 شهریور1385

تجربه ساخت نشان می دهد که صدای ساز کلارینت B<sup>b</sup> بسیار زیباتر از سایر کلارینت ها است.
تجربه ساخت نشان می دهد که صدای ساز کلارینت Bb بسیار زیباتر از سایر کلارینت ها است.
"سازهای انتقالی"
در مباحث گذشته راجع به کوک سازها و مبانی فیزیکی آنها صحبت کردیم و مشخص شد که برای سادگی و یکسان سازی کوک انواع سازها، استانداردی برای فرکانس هر نت تهیه شده است که در این حالت اولین نت لا پایین تر از دو وسط در پیانو، فرکانس 440 هرتز را اختیار می کند. این کوک به کوک کنسرت یا Concert Pitch معروف است و تمامی سازها هنگامی که گروه نوازی می کنند باید آنرا رعایت کنند.

بسیاری از سازها مانند پیانو، ویولن و ... سازهایی هستند که به آنها C Instrument خطاب می شود. به این معنا که اگر نت دو را با آنها اجرا کنیم صدای همان نت دو با همان فرکانس مربوط به کوک استاندارد از آنها شنیده می شود. اما فکر می کنید اگر یک نوازنده کلارینت همان نت دو را اجرا کند فرکانس خروجی صدای ساز مشابه با فرکانس خروجی صدای پیانو خواهد بود؟

متاسفانه پاسخ منفی است. اگر نوازنده کلارینت این نت دو را اجرا کند ممکن است شما صوتی را بشونید که صدای نت Bb را می دهد. اما چرا؟

سازهای انتقالی
این گونه از سازها که عمومآ از لوله های صوتی - چوبی یا برنجی درست شده اند - به سازهای انتقالی یا Transposing Instrument مشهور هستند. کلارینت یکی از انواع سازهای انتقالی است رفتار آن دقیقآ مانند پیانویی است که یک پرده بم تر از حالت استاندارد کوک شود. در این حالت شما با زدن نت دو صدای سی بمل را خواهید شنید.

بنظر کمی عجیب می آید! چرا که سازنده ساز می توانست با تغییر ترتیب قرار گرفتن کلید ها ساز را طوری طراحی کند که با نواختن نت دو صدای نت دو از ساز خارج شود و نه نت سی بمل. این کار با تنها با تغییر چند سانتیمتری در طول ساز نیز امکان پذیر است.

کلارینتی که با زدن نت دو صدای سی بمل (Bb) را از خود خارج کند، کلارینت Bb نامیده می شود.

سازهای انتقالی معمول عبارتند از کلارینت، ساکسیفون، هورن انگلیسی و فرانسوی، ترومپت، فلوت، توبا و ...

عواملی که باعث می شود سازها انتقالی ساخته شوند
سازهای انتقالی به خانواده بزرگی تعلق دارند که در این خانواده هرچه ابعاد ساز بزرگتر می شود صدای آن بم تر می گردد و وجه مشترک آنها این است که با وجود تفاوتهای ظاهری که دارند نوازندگی آنها دارای وجوه مشترک و یکسانی است.

در این خانواده از سازها ترجیح بر این است که نت نویسی و انگشت گذاری برای همه این سازها بصورت یکسان انجام شود، تحت این شرایط نوازنده ای که می خواهد ساز خود را برای قسمت دیگری از قطعه تغییر دهد نیازی به استفاده از روش انگشت گذاری جدید ندارد و با همان سیاق قبلی می تواند به نوازندگی خود ادامه دهد.

فراموش نکنید که محدوده صوتی سازهای انتقالی عمومآ خیلی وسیع نیست و برای پوشش زیاد هنگام اجرا باید از بیش از یک ساز استفاده شود. بعنوان مثال کلارینت روی A یا Bb یا C و Eb در مجموع طیف قابل توجهی از نت ها را برای اجرای این ساز فراهم می آورند و یک نوازنده کلارینت باید با تمامی آنها آشنایی داشته باشد.

اگر قرار باشد در تمام این سازها نت C صدای نت C را بدهد، روش اجرا و انگشت گذاری روی هر نوع آنها متفاوت خواهد بود و موضوع اجرا به مراتب پیچیده تر از حالتی می شود که نوازنده بخواهد قطعه را منتقل یا Transpose کند.

هنگامی که اعلام می شود این ساز یک کلارینت لا (A Clarinet) است، نوازنده به خوبی متوجه می شود که باید قطعه را یک فاصله سوم کوچک بالاتر اجرا کند تا نت مورد نظر درست اجرا شود. (چرا که اجرای نت C صدای نت A را تولید می کند. هرچند امروزه برخی از پارتیتورهای هم نوازی بصورت منتقل شده برای سازهای انتقالی تهیه می شود.)

از دیگر عوامل مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد، خصوصیات و رفتار آکوستیک لوله های صوتی است. تجربه و علم فیزیک ثابت کرده است که ساختن سازهای موسیقی در برخی از کلید ها به مراتب صدای زیباتری تولید می کنند.

برای مثال اگر صدای کلارینت C را با Bb مقایسه کنید بوضوح به کیفیت پایین صدای کلارینت C پی خواهید برد. این مورد در مورد ترومپت Bb نیز صحت دارد که زیباترین صدا را در میان این خانواده به خود اختصاص می دهد.

علاوه بر مواردی که در این نوشته به آنها اشاره شد، برخی دلایل تاریخی و سنت هایی که از قدیم نیز به یادگار مانده است مانع از این موضوع می شود که تمامی سازهای انتقالی بر روی نت C طراحی و ساخته شوند. بخصوص در قرون 17 و 18 هنگامی که تکنولوژی های ساخت این سازها محدود و ساده بود اغلب آنها بر روی کلید های خاصی ساخته می شد و امروزه به منظور تکیه بر این سنت ها هنوز این سازها بر روی این کلیدها ساخته می شوند.

سایر موارد
لازم به ذکر است علاوه بر سازهای انتقالی که از لوله های صوتی تشکیل شده اند، سازهایی مانند کنترباس یا برخی از سازهای کوبه ای از خانواده زیلوفون مانند بل و ... نیز وجود دارند که نت اجرایی آنها یک یا دو اکتاو بالاتر یا پایین تر از خروج ساز نوشته می شود. همچنین نوعی از پیکولو هم و جود دارد که یک اکتاو بالاتر از آنچه نوشته می شود صدای خروجی دارد. این گروه از سازها نیز به نوعی انتقالی محسوب می شوند اما در این سازها مشکل اجرایی انتقال فاصله برای نوازنده وجود ندارد و دلیل اصلی نوشتن نت آنها با یک یا دو اکتاو فاصله، سهولت در خواندن موسیقی است.

گیتار معمولی نیز از جمله سازهایی است که نت آن یک اکتاو بالاتر از آنچه صدا می دهد نوشته می شود.

در قرن هفدهم میلادی نیز اولین بار برای تیمپانی نت نویسی صورت گرفت. در این زمان تیمپانی معمولآ بر روی فاصله اول و پنجم گام کوک می شد. بعدها بتهوون، برلیوز و ... بر گستره صوتی این ساز افزودند و کوکهای بیشتری از این ساز را به ارکسترهای خود آوردند. به همین علت گاهی این ساز را نیز در محدوه تقسیم بندی سازهای انتقالی در نظر می گیرند هر چند آنها هرگز به معنایی که سازهای شامل لوله صوتی انتقالی هستند، انتقالی محسوب نمی شوند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:19 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

سه شنبه 7 شهریور1385

نادر مشایخی (رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران)
نادر مشایخی (رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران)
گزارش اختصاصی از اجرای ارکستر سمفونیک تهران در آلمان
 
ارکستر سمفونیک تهران، 20 آگوست 2006 (29 مرداد 1385) در شهر اوسنـابـروک (Osnabruck) در آلمان کنسرت داد. در این برنامه که در واقع سرآغاز جشنـواره شرقـی (Morgenland Festival) در تالار شهر اوسنابروک بود حدود 1400 شنونده حضور یافتند. پیش از اجـرای موسیقـی، شهـردار اوسنابروک، هانـس یورگـن فیـپ (Hans-Jürgen Fip) در سخنانـی کوتاه، با توجه به دشواری های برگزاری این برنامه گفت: «تا امشب باور نمی کردم که ارکستر سمفونیک تهران در اوسنابروک کنسرت خواهد داشت!»

پس از او، میشائل درایر (Michael Dreyer) – مدیر هنری جشنواره و محمد مهدی آخوندزاده (سفیر ایران در آلمان) نیز درباره چگونگی برگزاری این کنسرت و اهمیت آن از دید خودشان، سخنانی ایراد کردند.

برنامه ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره شرقی، دربرگیرنده «رومئو و ژولیت» اثر چایکوفسکی؛ سمفونی شماره 7 بتهوون، «فیه ما فیه» ساخته نادر مشایخی، «سوییت ایرانی» (در چهار موومان) از حسن (بهمن) ریاحی و اثری از فرانک زاپا (Frank Zappa) آهنگساز آمریکایی بود.

رهبر و نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران در حد توان خود، برای بالا بردن سطح کیفی اجرایشان در آلمان کوشیده بودند ولی به هر روی، برخی نواقص کهن ارکستر به ویژه ناهمانگی بخش سازهای بادی و زهی کماکان محسوس بود.

«سوییت ایرانی» (در چهار بخش با عنوان های: لالایی مازندرانی، رقص قشقایی، یک حمومی، رقص ترکمن) با الهام از موسیقی ایرانی، برای پیانو و ارکستر ساخته شده است. تکنوازی پیانو در این اثر به عهده امیر صراف بود. قطعه «فیه ما فیه» نیز برای آواز، دف و ارکستر آفریده شده که بخش های آواز و دف، به ترتیب توسط سالار عقیلی (خواننده جوان ایرانی) و همسرش حریر شریعت زاده اجرا شد. این دو هنرمند، پس از پایان برنامه و در پی تشویق های مردم، قطعه ای را اجرا کردند که سالار عقیلی در آن با سه تار، آواز خود را همراهی نمود ولی ارکستر، قطعه اضافه ای اجرا نکرد.

علاوه بر ایرانیان مقیم اوسنابروک، از شهرهای مجاور نیزتعدادی از ایرانیان برای این شرکت در این کنسرت راهی این شهر شده بودند. برای آنها اجرای تنها ارکستر سمفونیک کشور در محل اقامت شان بسیار خوشحال کننده بود و بسیاری از آنها، دوستان آلمانی خود را نیز به همراه آورده بودند. غیرایرانیان حاضر در برنامه نیز اغلب ضمن «غریب» خواندن حال و هوای قطعات ایرانی، آنها را دوست داشتنی و جالب توصیف می کردند.

افزون بر گزارشگران تعدادی از رسانه های پارسی زبان در اروپا، شمار قابل توجهی از نمایندگان رسانه های جمعی آلمان همچون، دویچه وله (DW)، تاگس اشپیگل (Tag Spiegel) و ان.دی.آر (NDR) نیز در برنامه حضور یافته بودند. پس از کنسرت، یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار شد که زمان آن با توجه به پرسش های اندک خبرنگاران، بسیار کوتاه بود.

یک روزنامه نگار ایرانی ساکن اروپا خطاب به نادر مشایخی چنین گفت: «شما از از یک سو بر غیرسیاسی بودن و هدف تان برای صرفاً عرضه موسیقی تاکید کرده اید و از یک سو، در یکی از مصاحبه هایتان در ایران، گفته اید می خواهید از راه این کنسرت، توجه افکار عمومی جهان را به جنایات اسرائیل در لبنان جلب کنید. همچنین، در برنامه، اثری از یک آهنگساز ایرانی جای دارد که سازنده سرود ملی جمهوری اسلامی است و در سطح وسیعی در نهادهای دولتی ایران حضور داشته است. این مسایل را در تضاد با داعیه غیرسیاسی بودن برنامه تان نمی بینید؟» مشایخی پاسخ داد وی در ایران تنها از انجام احتمالی یک پروژه مشترک با هنرمندان لبنانی سخن گفته و سخنانش با سوءتفاهم منتشر شده است. این خبر از سوی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منتشر شده بود. (متن خبر )


دانیل بارنبویم، پیانیست و رهبر ارکستر
دانیل بارنبویم (Daniel Barenboim)، موسیقی دان نامدار و فعال صلح نیز پیام کوتاهی به مناسبت برنامه ارکستر سمفونیک تهران در آلمان ارسال داشته که در بروشور کنسرت به چاپ رسیده بود. در بخشی از این پیام آمده است :

«یک گفت و گو و تبادل فرهنگی صمیمانه بین ملت ها، به ویژه زمانی که گفت و گو در سطوح سیاسی با مشکلاتی روبروست، از معنا و مفهوم خاصی برخوردار است. به همین دلیل دیدار با نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران نه تنها برای دوستداران و دست اندرکاران موسیقی در آلمان، بلکه برای همه انسان هایی که چه در اینجا و چه در ایران برای بشریت سرنوشت مشترکی را قائلند، از مفهوم ویژه ای برخوردار است.»

در این بروشور که به زبان آلمانی است، همچنین نوشتاری درباره پیشینه ارکستر سمفونیک تهران درج گردیده که البته بخش های مهمی از تاریخچه ارکستر در آن نادیده گرفته شده است.

رهبری ارکستر سمفونیک تهران در سالهای اخیر به رهبران متعددی سپرده شده که هریک پس از مدتی کوتاه، به دلایل گوناگون به ویژه نبود برنامه ریزی مناسب و کمبود امکانات مالی برای ارکستر، از رهبری کناره گرفته اند. در سال گذشته، علی رهبری، نامدارترین رهبر ایرانی در سطح جهان که پشتوانه رهبری مشهورترین ارکسترهای اروپایی را در کارنامه خود دارد رهبری ارکستر سمفونیک تهران را در دست گرفت ولی پس از چند ماه، پس از اجرای کنسرتی در تالار بزرگ رودکی (وحدت) در تهران، روی صحنه و خطاب به حاضران، نظر به توجه نداشتن مسئولان به امور ارکستر و حقوق پایین نوارندگان، از سمت خود استعفا داد.

چندی بعد رهبری ارکستر به نادر مشایخی، آهنگساز مدرنیست ایرانی مقیم وین که فعالیت های محدودی در زمینه رهبری ارکستر داشته سپرده شد. مشایخی به تازگی از توجه بیشتر مسئولان به مسائل ارکستر اشاره کرده ولی باید دید که آیا در بازگشت او به ایران و ادامه فعالیت، شرایط بهبود خواهد یافت یا اینکه او نیز برای سروسامان دادن به وضعیت ارکستر، چه به لحاظ مالی و چه از نظر حرفه ای، شکست خواهد خورد.

حدود شصت سال از بنیاد گرفتن ارکستر سمفونیک تهران به رهبری پرویز محمود که ریشه در ارکستر سمفونیک بلدیه (شهرداری) به رهبری غلامحسین مین باشیان داشت می گذرد. در دوره های بعد، موسیقی دانانی چون روبیک گریگوریان، مرتضی حنانه، هایمو تویبر، حشمت سنجری و فرهاد مشکات رهبری ارکستر را در دست داشتند. ارکستر در پی انقلاب بهمن 1357، مهاجرت گسترده نوازندگان به خارج و کاهش بودجه و امکانات، دستخوش دگرگونی های کمی و کیفی فراوانی شده است. دگرگونی هایی که با گذشت حدود سه دهه از انقلاب، همچنان با آن دست به گریبان است.

تصاویری از برگزای کنسرت ارکستر سمفونیک تهران در آلمان

     
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

یکشنبه 5 شهریور1385

 

"راجع به سه سبک باروک، کلاسیک و رمانتیک"

در تقسیم بندی دوره های هنری - از جمله موسیقی - بعد از رونسانس چهار دوره اصلی در نظر گرفته میشه. اول از همه سبک باروک (Baroque) که بطور تقریبی بین سالهای 1600 تا 1750 میلادی بوده، دوم دوره کلاسیک بین سالهای 1750 تا 1820، سوم رمانتیک بین سالهای 1820 تا 1910 و بالآخره موسیقی مدرن یا همین موسیقی عصر حاضر از 1910 تا به امروز. طبیعی هستش که این تاریخ ها تقریبی هستند و انتقال سبک موسیقی از یک دوره به دوره بعد یک دوران گذری داشته که در اون مدت موسیقیدانانی بودند که با سبک هایی بینابین آثار هنری خودشون رو خلق میکردند. دوره رونسانس و قبل از اون هم برای خودش تقسیم بندی های خاص داره که در اینجا وارد اون مطالب نمیشیم و تنها به توضیح مختصر سه دوره باروک، کلاسیک و رمانتیک برای دادن پاسخ به سئوال مطرح شده میپردازیم.


نقاشی دوران باروک، Museo del Prado

دوران باروک : لغت باروک در عالم هنر (نه فقط موسیقی) تقریبا" معادل استادانه زینت دادن و یا ماهرانه درست کردن بکار میره که از خصایص هنر این سالها بوده. موسیقی این دوره همانند سایر هنر های هم عصر خودش یکسره بیانگر اشرافیت و قدرت حکومت های اروپایی بوده. اگه به کارهای رامبرانت نقاش معروف هلندی که متعلق به این دوره بود نگاه کنید یا حتی همین کاخ مشهور ورسای که مقر لویی چهاردهم در فرانسه بوده رو نگاه کنید میتونید حسی از هنر این دوران بگیرد. موسیقی باروک هم درست مانند سایر هنرها از این تزئینات بهره برده، شاخص بزرگ و مشهور این دوره، یوهان سباستین باخ بوده که راجع به ایشنو به کرات در همین سایت نوشته شده. از دیگر بزرگان موسیقی این دوره میشه به فردریک هندل، کلودیو مونتوردی، آرکانجلو کورلی یا حتی آنتونیو ویوالدی آهنگسازقطعه مشهور چهار فصل نام برد.

از ویژگیهای موسیقی این دوره بطور قطع میشه از یگانگی حالت موسیقی نام برد. موسیقی دوران باروک اگر شاد شروع بشه تا آخر شاد هست یا اگه آروم و ملایم باشه تا به انتها اینگونه هست. ریتم موسیقی باروک نیز اغلب یگانه است و بندرت پیش میاد که جایی ریتم موسیقی تغییر کند. ساختار ملودی نیز از همین قانون پیروی میکنه و معمولا" تم اولیه بارها در طول موسیقی به صور مختلف در سطوح مختلف، مثلا" حالتهای سئوال و جوابی تکرارمیشه. موسیقی این دوره اغلب بافت پلی فنیک داره و اقلا" دو یا چند خط ملودی همواره توجه شنونده رو بخودش جلب میکنه. لذا اغلب اگر شنوده حرفه ای نباشید اغلب این موسیقی ها رو شبیه به هم خواهید یافت گوش کنید. Audio File موسیقی باروک برای ابوا و هارپسیکورد


یک اثر هنری از گویا

دوران کلاسیک : اگه کارهای فرانسیسکو گویا نقاش اسپانیایی رو دیده باشید میتونید یک ایده ای از دوران هنر کلاسیک بدست بیارید. هنر در این دوران بیشتر متوجه سادگی و وضوح بود تا تزئینات ماهرانه، فکر نمی کنم درعالم هنر موسیقی بشه کارهایی به سادگی اما در عین حال زیبایی و درخشش موتزارت پیدا کرد. موتزارت نمونه بارز و شاخص این سبک هنر در موسیقی هست. برخلاف دوران باروک که یک قطعه موسیقی حسی یگانه را القا میکرد در دوران کلاسیک حالت های متضاد در ارائه احساس در موسیقی پدید آمد. نه تنها در یک قطعه ممکن بود طی چند موومان احساس القا شونده موسیقی تغییر پیدا کنه بلکه ممکن بود حتی در یک موومان نیز حالت یگانه ای وجود نداشته باشه و تم های متضاد موسیقی رو تشکیل بدهند. انعطاف ریتمیک هم از دیگر خصیصه های این سبک موسیقی هست. شما در آثار باروک حس پیوستگی دارید ولی در کلاسیک اینگونه نیست، فراوانی سکوت ها و ضربه های غیر منتظره، چیزی است که به ندرت در موسیقی باروک دیده میشه!

بافت موسیقی کلاسیک بیشتر هموفون هست تا پلی فن یعنی شنونده مجبور نسیت که هواس خودش رو جمع و تیز کنه تا بیش از یک موضوع رو بتونه در موسیقی دنبال کنه. البته این موضوع صد در صد نیست اما بیشتر فضای حاکم بر یک قطعه کلاسیک اینگونه هست. شاید بشه گفت از شاخص ترین، تکرار میکنم شاخص ترین ویژگی های این سبک، سادگی، زیبایی ملودی های اون هست. ملودیهایی که همگی بیاد ماندی و ماندگار هستند حتی در میان افراد عامی جامعه که موسیقی نمیدانند. آهنگسازان کلاسیک حتی پی به اهمیت نغمه های ساده محلی برده بودند و از آنها در کارهایشان استفاده میکردند. به غیر از موتزارت از سایر موسیقیدان های این دوره میشه به هایدن و بتهوون نام برد. البته بتهوون به نوعی از هنرمندان کلاسیک رمانتیک هم شمرده میشه چون بسیاری از کارهای آخر وی فضای رمانتیک دارند. گوش کنید : Audio File یک ملودی زیبا و آشنا از سبک کلاسیک


چهر ونگوگ اثر خود وی

دوران رمانتیک : راجع به رمانتیک هم قبلا" نوشتم و میشه به اونها هم مراجعه کنید، مثلا" این مطلب رمانتيك و ناسيوناليسم . هنرمندان این دوره هنری اغلب در درگیریهای زندگی خصوصی خودشون غرق میشدند و به جایی میرسیدند که به رویا و خیال پناه میآوردند و در این میان هنری که از اونها خلق میشد هنری بود که واقعی نبود و به دنیای رویاها تعلق داشت. شاید براتون جالب باشه بشنوید که داستان معروف فرانکشتاین از جمله هنرهای داستان نویسی در دوره رمانتیک بوده، داستانی غیر واقعی و کاملا" خیالی. امپرسیونسیم به نوعی اوج هنر رمانتیک هست که میتونید مقاله ای در این مورد رو اینجا بخونید Impressionism in music . ونگوگ از نقاشان معروف دوران رمانتیک بوده و کارهای او کاملا" ویژگی های این سبک رو داراست. شوپن نمونه بارز از موسیقیدانان این دوره هستش و از دیگر بزرگان موسیقی این دوره میشه به فرانتس شوبرت، روبرت شومان، فرانتس لیست، یوهان برامس و یا چایکفسکی اشاره کرد. هنر این دوره خیلی زیاد به روحیات شخصی هنرمندان مرتبط بود، هنرمندی ریتم های روان و در تلاطم دوست داشت و دیگری ریتم هایی استوار و محکم. هارمونی رنگارنگ و صد البته پر رنگ از دیگر ویژگی های این دوره بود به این مطلب هم اگه رجوع کنید خصوصیت موسیقی این دوره رو بیشتر متوجه میشید. راجع به سبک موسیقی شوپن از دیگر ویژگیهای این دوره استفاده بیش از حد از دینامیسم در موسیقی بود بطوریکه در یک قطعه شما ازppp تا fff تغییرات دینامیکی داشتید بدون هیچ برنامه یا نظم خاصی. اگه به این قطعه بسیار زیبا از دورژاک گوش کنید کاملا" این حرف رو تصدیق میکنید : Audio File قسمتهایی از سمفونی 9 دورژاک

البته میدونم با این توضیحات خیلی مختصر نمیشه درک کاملی از این سبکها داشت باید بیشتر مطالعه کرد و بخصوص موسیقی این دوره ها رو گوش کرد تا دقیقا" به تفاوت ها پی برد. اما نکته مهم این که مشاهده سایر هنر های این دوره ها خیلی به ما کمک میکنه که بتونیم شناخت بهتری حتی از موسیقی این دوره ها داشته باشیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

چهارشنبه 1 شهریور1385

اکسپرسیونیسم در موسیقی

 The Scream 1893
تابلو جیع کاری از ادوارد مونچ

حرکت اکسپرسیونیسم (Expressionism) در هنر از اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 ام میلادی بدنبال محقق شدن ایده های امپرسیونیسم شروع شد و بر خلاف امپرسیونسیم که غرق در رویاها و تفکرات غیر واقعی بود سعی کرد که به واقعیات درونی هنرمند بپردازه، بخصوص قسمتهایی از درون انسان که افراد هموراه برای حفظ ظاهر و شخصیت، اونها رو از دیگران و اجتماع پنهان میکنند. این حرکت هنری اغلب به زشتی ها، تفکرات وحشی و خلاصه تمام واقعیت های تلخ ذهنی انسان میپردازه. برای درک حس این تفکر هنری شاید دیدن یک اثر بسیار زیبا و هنرمندانه از ادوارد مونچ نقاش نروژی خالی از فایده نباشه، نگاه کنید:

این سبک هنری سعی میکنه واقعیت ها رو برخلاف آنچه هستند و با توجه به دیدگاه های ذهنی هنرمند به تصویر بشکه. اگه به تابلو جیغ دقت کنید میبنید علارغم اینکه هنرمند میتونسته شخصی در حال جیغ کشیدن رو کاملا" بطور مشخص بکشه، سعی کرده که با ایجاد ناهنجاریها و فضاسازی های لازم این تصویر رو نه اونگونه که با چشم ممکنه ببینیم بلکه آنگونه که در ذهن میشه تصور کرد پدید آورده.

Blue Horses 1911
تابلو اسبهای آبی از فرانس مارک نقاش آلمانی

علارغم اینکه پیروان این سبک به نوعی در کارهاشون سعی در مشخص کردن ناهنجاری دارند اما هیچ دلیلی نداره که هنرمند حتما" از این خط پیروی کنه و ممکنه فقط به تصورات ذهنی خودش که لزوما" ناهنجار هم نیست بپردازه. نمونه بارز کارهای نقاشی فرانس مارک نقاش آلمانی هست که در کشیدن حیوانات معروف هست. به تابلو اسبهای آبی از این هنرمند آلمانی نگاه کنید:

از ویژگیهای این حرکت هنری که در کارهای موسیقی هم بوضوح میشه اون رو حس کرد، تمایل هنرمند به کاووش در درون خودش بجای محیط بیرونی هست. اغلب این هنرمندان آلمانی واتریشی بودند که به نوعی بر علیه هنرمندان امپرسیونسم فرانسوی که فقط مضمون های دلنشین و زیبا را می آفریدند دست به طغیان زدند. آنها زیبایی و آراستگی ظاهری را به باد انتقاد گرفتند و برای اعلام وجود نارضایتی در اجتماع در جهتی دیگر به پرورش تفکرات وحشی و حتی کریه در هنر پرداختند.

Death and Life 1916
تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت

موسیقیدانان اکسپرسیونیسم مانند نقاشان و نویسندگان این سبک هنری برای بیان نازیبایی ها روشهای خاص خودشون رو دنبال کردند. تاکید اونها بر عناصر غیر موسیقی بود استفاده از اصوات، استفاده زیاد از فاصله های دیسونانس، تاکیدهای غیر موزون روی ضربها که قدرت پیش بینی رو از شنونده میگیره، تعویض سریع تونالیته و مشخص نبودن تونالیته اصلی قطعه و .... و بسیاری روشهای دیگه همه باعث این میشن که موسیقی بوجود آمده دقیقا" حال و هوای تابلوهای کشیده شده توسط نقاشان یا مطالب نوشته شده توسط نویسنده های این سبک هنری رو برای شنونده القا کنند. این ویژگی های نازیبا در موسیقی اونقدر پیش میره که آیوز موسیقیدان این سبک در سنفونی چهارم خودش با دو ارکستر بصورت همزمان دو قطعه در دو تنالیته مختلف رو اجرا میکنه، باید گفت که اینکار جسارت و جرات خاصی رو می طلبه که حتما" ایشون داشته.

حالا برای درک از موسیقی این سبک در حالی که به تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت هنرمند اتریشی نگاه میکیند به یکی از کارهای آرنولد شوئنبرگ به اپوس 27 شماره 1 گوش کنید و ببینید چقدر موسیقی توانایی القا همون چیزی رو داره که ما با چشم میبینیم. بخصوص دقت کنید که خواننده چه فاصله های بدصدایی رو میخونه و یا چه ضربه های غیر مترقبه ای به موسیقی وارد میکنه.
audio.gif Shoenberg Op 21, 1

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://classicalmusic.blogfa.com