|
اوايل پاييز سال ،۱۳۸۰ زمانى كه روزنامه هاى پايتخت پيش خبر اجراى اركستر سمفونيك تهران را به رهبرى «شهرداد روحانى» رهبر اركستر ايرانى الاصل مقيم آمريكا منتشر كردند زبان هاى بسيارى به انتقاد گشوده شد. بسيارى از موسيقى شناسان ايرانى معتقد بودند كه شهرداد روحانى موقعيت جهانى خود را با رهبرى يك اركستر ضعيف و رو به اغما به خطر خواهد انداخت. اركسترى كه همچون يك بيمار در حال احتضار محكوم بود رپرتوارهاى بايگانى شده در كتابخانه محقر تالار وحدت را كه مسئولانش حتى زحمت گردگيرى آن را هم به خود هموار نمى كردند، براى سومين و چهارمين بار اجرا كند. حالا همين اركستر قرار بود روزهاى ۲۵ ، ۲۶ و ۲۷ آبان ۱۳۸۰ «سمفونى دنياى نو» اثر آنتونين دورژاك را به رهبرى شهرداد روحانى اجرا كند. طفلك نوازندگان اركستر كه آنها هم در گيجى به سر مى بردند... پايان اجراى اركستر در نخستين شب كنسرت، صداى هلهله تشويق كسانى كه از دو هفته قبل بليت كنسرت را نه به خاطر اجراى اركستر سمفونيك تهران بلكه به خاطر ديدن شهرداد روحانى و زنده نگاه داشتن خاطره شيرين كنسرت آكروپوليس، پيش خريد كرده بودند، توجه رانندگانى را كه از خيابان استاد شهريار مى گذشتند به خود جلب مى كرد. ۱۰۰۰ نفر يكصدا شهرداد روحانى و نوازندگان را تشويق مى كردند. واقعيت اينكه سپاس آنها نثار شهرداد روحانى شد كه قديمى ترين اركستر علمى كشور را از مرگ حتمى نجات داد و اركستر سمفونيك تهران مورد تشويق شنوندگانى قرار گرفت كه بيشتر قصد دلجويى داشتند از نوازندگانى كه ناخواسته در محاق فراموشى گرفتار آمده بودند... امروز چهار سال از آن زمان مى گذرد. در چهار سال گذشته، شهرداد روحانى هر سال و در اوان تابستان به ايران آمده و كنسرتى با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرده است. تنها، مرور قطعاتى كه او در برنامه اركستر جا داده كافى است كه زبان به تحسين ناجى اركستر سمفونيك تهران گشوده شود. - پرنده آتشين (ايگور استراوينسكى)، سوئيت شهرزاد (ريمسكى كورساكف)، بيژن و منيژه (حسين دهلوى)، سمفونى دنياى نو (آنتونين دورژاك)، كارمينابورانا (كارل ارف)، كنسرتو پيانو شماره ۲ (فردريك شوپن)، پرگينت (ادوارد گريك) و...
پنجمين حضور او در تهران، تيرماه امسال بود كه اورتور هلندى سرگردان (ريچارد واگنر)، بخش هايى از سوئيت فندق شكن (پيتر ايليچ چايكوفسكى)، سوئيت جنگ ستارگان و برخورد با مقدرات (جان ويليامز) را با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرد. مهمترين دستاورد ۵ بار حضور شهرداد روحانى اين بود كه به سياستگزاران موسيقى كه هرساله از سر منت بودجه ناچيز اركستر سمفونيك تهران را تصويب مى كردند ثابت كرد كه اين اركستر «بايد» بماند و براى ماندنش «بايد» هزينه شود و نوازندگان اركستر سمفونيك تهران «مى توانند» بهترين باشند و «مى توانند» از واگنر هم اجرا كنند حتى اگر آن قطعه، اورتور هلندى سرگردان باشد...
•آقاى روحانى شما بعد از ۵ كنسرت كه با اركستر سمفونيك تهران داشتيد به مخاطبان اركستر و بسيارى از متوليان موسيقى ثابت كرديد كه اين اركستر مى تواند قطعات واگنر را هم اجرا كند، حتى اگر قطعه كوتاهى مثل «اورتور هلندى سرگردان» باشد.
بله و خوب هم مى تواند اجرا كند.
•اجازه بدهيد گفت وگو را اينگونه آغاز كنيم كه توقع مخاطبان و متوليان موسيقى از اركستر سمفونيك تهران اين نبود كه بتواند قطعاتى مثل پرنده آتشين استراوينسكى يا سوئيت شهرزاد ريمسكى كورساكف را اجرا كند. اركستر سمفونيك تهران «وجود» داشت چون مى بايد «وجود» مى داشت. اما شما با پروگرام چهار سال اخير اين توقع را تغيير داديد...
من به خاطر دارم زمانى كه پرنده آتشين را تمرين مى كرديم چند نفر از استادان موسيقى كه اتفاقاً بسيار هم شناخته شده هستند به من گفتند كه تو وقتت را تلف مى كنى مگر ممكن است اركستر سمفونيك تهران بتواند پرنده آتشين را اجرا كند. من مى دانستم كه اين قطعه در زمان حضور آقاى فرهاد مشكات اجرا شده بود ولى اين مربوط به سال هاى پيش از انقلاب و زمانى بود كه نوازندگان خارجى در اركستر حضور داشتند و به هر حال من به آن موسيقيدان گفتم شما مى توانيد يكى از شب ها بياييد و اجراى ما را ببينيد، چون به نتيجه كار اركستر اطمينان داشتم. آن موسيقيدان به كنسرت آمد و در زمان تنفس به پشت صحنه آمد، مرا در آغوش گرفت و در حالى كه اشك در چشمانش جمع شده بود به من گفت «من براى اولين بار احساس كردم كه در يك سالن اروپايى و با اجراى يك اركستر سمفونيك اروپايى اين قطعه را مى شنوم.» مهمترين نكته اين است كه رهبر اركستر موقعيت اعضاى اركستر، كمبودهاى آنان و عوامل موجب پيشرفت آنان را بشناسد كه خوشبختانه من احساس مى كنم اين نكات را با گوشت و پوست خود لمس كردم و به همين دليل نتيجه كار آنى شد كه شما شنيديد.
•اورتور هلندى سرگردان واگنر را با چه هدفى انتخاب كرديد؟
من هميشه وقتى براى اجراى اركستر برنامه ريزى مى كنم و به خصوص براى اركستر سمفونيك تهران، در نظر مى گيرم قطعاتى انتخاب كنم كه اركستر تا به حال نزده باشد. چون لازم است كه يك اركستر سمفونيك قطعات جديد را تجربه كند و نكات تازه ياد بگيرد. اركستر سمفونيك تهران هم در طول مدت فعاليتش تا امروز، هيچ قطعه اى از واگنر اجرا نكرده بود.
•بله چه در سال هاى قبل از انقلاب و چه سال هاى بعد.
البته شايد زمانى كه اركستر اپرا داشتيم اجرا كرده باشند اما اركستر سمفونيك تهران اجرا نكرده است. مى دانيد كه طى اين سال ها هم اعضاى اركستر تغيير كرده اند و تعداد انگشت شمارى از نوازندگان قديمى باقى مانده اند. به شما اطمينان مى دهم كه دفعه بعد اگر رهبر اركستر ديگرى بخواهد قطعه اى از واگنر اجرا كند، اركستر سمفونيك تهران بسيار راحت تر آن را اجرا خواهد كرد و به جرات مى توانم بگويم كه اين يعنى پيشرفت. زمانى كه نوازندگان با يك قطعه از يك آهنگساز آشنا مى شوند براى اجراى قطعات بعدى او آمادگى پيدا مى كنند.
•انتخاب قطعات ديگر چگونه بود؟ باله قندق شكن، جنگ ستارگان و برخورد با مقدرات...
باله قندق شكن هم ظاهراً سال هاى پيش از انقلاب اجرا شده بود. جنگ ستارگان هم قطعه تازه اى بود كه از نظر تكنيك نوازندگى بسيار دشوار است اما يك قطعه عالى است چون براى هر گروه سازى، آموزه هاى جالب و دشوارى دارد. و اركستر سمفونيك تهران هر دو قطعه از جان ويليامز را بسيار عالى اجرا كرد. اين دو قطعه در سطح بسيار بالايى از نظر كيفيت قرار دارند و بنابراين اجرايشان هم بايد در سطح خيلى بالايى باشد. متاسفانه تعداد تمرين هاى من خيلى كم بود. ما مى بايد ۸ تمرين مى داشتيم كه در روز آخر تمرين، برق تالار قطع شد و ما تمرين را بعد از ۱۰ دقيقه قطع كرديم و در واقع ۷ تمرين داشتيم. ۷ تمرين براى برنامه اى به اين سنگينى و براى اركسترى كه تا به حال اين قطعات را اجرا نكرده بسيار بسيار كم بود. اما معيار ديگر براى انتخاب اين قطعات اين بود كه مثلاً موسيقى واگنر، روى داستان نوشته شده اما براى اپرا. موسيقى چايكوفسكى هم روى داستان نوشته شده اما براى باله. جنگ ستارگان و برخورد با مقدرات هم موسيقى فيلم است اما براساس داستان نوشته شده در واقع من مى خواستم مجموعه اى از موسيقى تصويرى درست كنم اما از آهنگسازان متفاوت. ما واگنر و چايكوفسكى را به عنوان آهنگسازان كلاسيك مى شناسيم و جان ويليامز را به عنوان آهنگساز فيلم. با اينكه جان ويليامز آثار موسيقى بسيار نوشته اما شهرتش بيشتر به عنوان آهنگساز فيلم است. به نظر من برنامه با اينكه دوره هاى مختلف را در برمى گرفت اما از يك همخوانى برخوردار بود.
•البته من طى پنج برنامه اى كه شما اجرا كرده ايد متوجه شده ام كه شما علاقه خاصى به موسيقى تصويرى داريد. حالا اين علاقه هم ارتباط پيدا مى كند با يكى از تخصص هاى شما كه آهنگسازى فيلم است ضمن اينكه به نظر مى رسد موسيقى رمانتيك و قرن بيستم را به موسيقى دوره كلاسيك يا آتونال ترجيح مى دهيد.
من فكر مى كنم كه نوازندگان در طول سال قطعات دوران كلاسيك را كار مى كنند. شنيده ام كه گروهى هم به طور خاص موسيقى مدرن كار مى كنند اما مهم اين است كه من بايد با آن موسيقى رابطه برقرار كنم تا بتوانم حس آن را منتقل كنم. من با موسيقى رمانتيك و قرن بيستم راحت تر هستم و درصد زيادى از نوازندگان اركستر سمفونيك تهران هم جوانان هستند و جوانان بايد انگيزه تمرين و آموختن و كسب تجربه پيدا كنند. به نظر من اين نوع موسيقى در حال حاضر بيشتر ايجاد انگيزه مى كند.
•آقاى روحانى، شما اولين و تنها رهبر اركسترى هستيد كه قطعات موسيقى فيلم را در پروگرام اركستر سمفونيك تهران گنجانده ايد. يادم هست كه در اولين سال اجرا با اركستر سمفونيك تهران، شما قطعه اى از جان ويليامز را اجرا كرديد كه موسيقى متن فيلم «نجات سرباز رايان» بود. مواجهه نوازندگان با اجراى قطعات موسيقى فيلم چگونه است؟
برايشان بسيار جالب است و با عشق و علاقه قطعه را دنبال مى كنند. مى دانيد كه موسيقى فيلم بسيار باارزش است البته نه تمام موسيقى هاى فيلم، جالب است بگويم كه واگنر هم موسيقى فيلم نوشته است. آهنگساز وقتى براى صحنه موسيقى مى نويسد در واقع موسيقى فيلم نوشته است. توجه كنيم كه ۲۰۰ سال پيش صنعت سينما نبوده اما مثلاً ۱۰۰ سال پيش از قطعات واگنر و آهنگسازان كلاسيك براى همراهى با سكانس هاى فيلم استفاده شده است. بسيارى از آهنگسازان موسيقى كلاسيك مثل پروكوفيف، شوستاكوويچ و حتى استراوينسكى موسيقى فيلم نوشته اند. زمانى به استراوينسكى از طرف كمپانى ديسنى پيشنهاد شد كه براى فيلم «فانتزيا» موسيقى بسازد. او قبول كرد منتها سر دستمزد ايشان اختلاف نظر بود كه استراوينسكى دستمزد خيلى بالايى مى خواست و كمپانى نمى توانست پرداخت كند. در نتيجه استراوينسكى با دريافت مبلغ كمترى اجازه مى دهد كه موسيقى «پرستش بهار» براى يك صحنه از فيلم فانتزيا استفاده شود. موسيقى فيلم خوب، هيچ فرقى با موسيقى اپرا و باله ندارد و به همان اندازه مى تواند باارزش باشد. نوازندگان اركستر سمفونيك تهران هم واكنش بسيار مثبتى داشته اند و حتى خودشان پيشنهاد مى دادند كه چرا مثلاً ما فلان قطعه را نمى زنيم. حتى چند نفر مى گفتند كه ما چند بار بايد مثلاً سمفونى هفت بتهوون را بزنيم و خسته شده بودند. البته اجراى تمام اين قطعات لازم است اما فعلاً ما در شرايطى هستيم كه بايد با در نظر گرفتن تمام جوانب كار كنيم. نوازندگان، جوان هستند و انرژى زيادى دارند. بايد آنان را نسبت به ادامه كار علاقه مند كرد و يكى از راه ها اين است كه قطعات مورد علاقه آنان انتخاب شود.
•انتخاب دو قطعه موسيقى فيلم هاى «جنگ ستارگان» و «برخورد با مقدرات» چه دليلى داشت و روند تمرينات اين دو قطعه چگونه پيش رفت؟
در حال حاضر قطعه جنگ ستارگان به دليل اكران دوباره فيلم در سطح دنيا در حال اجرا است. البته از جنگ ستارگان دو نسخه ساخته شده اما موسيقى متن دو نسخه هيچ فرقى با يكديگر ندارد. آهنگساز، يكى است و از يك تم واحد استفاده كرده است ولى اتفاقاً موسيقى نسخه اصلى فيلم در حال حاضر توسط اركسترهاى جهان اجرا مى شود. جان ويليامز اين موسيقى را به فرم سوئيت نوشته و در واقع قسمت هايى از موسيقى فيلم را در كنار يكديگر قرار داده است و يك سوئيت سه قسمتى خلق كرده است. من زمانى كه پروگرام اركسترهاى سمفونيك را مرور مى كردم متوجه شدم كه اركسترهايى مثل «اركستر سمفونيك بوستون» هم قرار است اين قطعه را اجرا كند. با وجود آ نكه مى دانستم كه قطعه دشوارى است اما مى خواستم به نوازندگان بگويم كه ببينيد، همزمان، همكاران شما در كشورهاى ديگر هم اين قطعه را اجرا خواهند كرد. اما چون فكر مى كردم كه در كنار موسيقى شناخته شده فيلم، چه خوب است كه موسيقى از قسمت ديگر فيلم هم اجرا شود، برخورد با مقدرات را انتخاب كردم. در واقع اين قطعه موسيقى قسمت ديگرى از فيلم جنگ ستارگان بوده كه البته نام متفاوتى دارد. اما در مورد وضعيت تمرينى اين دو قطعه؛ طبيعى است كه تمرين اول، اميدواركننده نبود اما من اين روند را مى شناختم. مى دانستم كه ما در جاهايى اشكال خواهيم داشت بنابراين برنامه را به گونه اى تنظيم كردم كه بتوانم جداگانه با هر گروه سازى و حتى در صورت لزوم با هر نوازنده كار كنم. اما مى دانستم كه نتيجه، در نهايت بسيار عالى خواهد بود و من واقعاً از نتيجه كار راضى بودم.
•شنيده ام كه برخى از آهنگسازان موسيقى فيلم معتقدند كه موسيقى فيلم خوب، آن موسيقى است كه وقتى مردم از سالن سينما بيرون مى آيند آن موسيقى را با خودشان زمزمه كنند. آيا شما با توجه به اينكه يكى از گرايش هاى مورد علاقه تان موسيقى فيلم است، به چنين تفكرى معتقد هستيد؟
البته يكى از موفقيت هاى آهنگساز اين است كه مردم، تم اصلى را به ياد سپرده باشند.
•آيا شما هم در زمان نوشتن موسيقى بازى هاى آسيايى بانكوك با توجه به اينكه يك بار هم گفته بوديد كه ترجيح مى دهيد موسيقى شما را ميليون ها نفر بشنوند تا يك جمع كوچك در يك سالن كنسرت، چنين معيارى را در نظر داشتيد؟
واقعاً خير. البته آهنگسازان هميشه اين قصد را ته ذهنشان دارند. اما براى نوشتن موسيقى بازى هاى آسيايى بانكوك آنچه كه مدنظر من بود اين كه بايد آن فضا را در ذهنم مجسم مى كردم كه يك استاديوم خيلى بزرگ هست و اين موسيقى مى بايد بسيار هيجان مى داشت، چون براى يك واقعه ورزشى نوشته مى شد و ورزش هم يك پديده متحرك و سريع است. نوشتن با چنين منظورى با نوشتن موسيقى براى فيلم متفاوت است. به هر حال فيلم، مدت زيادى در اكران است و بعد به صورت ويدئو يا دى وى دى تكثير مى شود و مردم به كرات فيلم را مى بينند. آهنگساز فيلم مى داند كه موسيقى او بارها تكرار خواهد شد و شانس به يادماندنش بسيار بيشتر است. اما موسيقى بازى هاى آسيايى كه من نوشتم فقط در روز افتتاحيه اجرا شد. البته بعدها سى دى آن به بازار آمد و مورد استقبال هم قرار گرفت اما من زمانى كه قطعه را مى نوشتم هيچ گاه به اين فكر نكردم كه اين موسيقى بايد در ذهن مردم بماند. من در نظر داشتم كه اين جريان ورزشى بايد در موسيقى من منعكس شود اما خوشبختانه تم اثر بسيار قابل هضم است و به نظرم قابليت به ياد ماندن را هم دارد.
•البته شما زمانى كه براى فيلم موسيقى مى نويسيد مى خواهيد بيننده را آماده كنيد تا با تصاوير فيلم ارتباط برقرار كند. اين فرض هم هست كه تماشاگر آنقدر در تصاوير فيلم محو شود كه اصلاً موسيقى را نشنود. موسيقى بازى هاى آسيايى هم بايد مخاطبان را براى ورود به فضاى آن واقعه ورزشى آماده مى كرد. پس مى توانست معيار مشتركى با موسيقى فيلم داشته باشد.
بله كاملاً من بايد فضاى بازى هاى ورزشى را در موسيقى نشان مى دادم آن هم به مدت ۲ دقيقه و ۲۰ ثانيه. منتها من تصويرى نداشتم و تصوير را در ذهنم مجسم كردم كه مردم در يك استاديوم نشسته اند و آتش بازى هست و... البته دست من بسته بود چون من برخلاف آهنگساز فيلم هيچ پس زمينه ذهنى از آنچه اتفاق خواهد افتاد نداشتم.
•شما در زمان دانشجويى، به عنوان شاگرد و دستيار، مدتى را با «هنرى منچينى» كار كرديد. مى خواهم كه به آن زمان بازگرديد و از خاطرات آن زمان يك تصوير ذهنى داشته باشيد. كار كردن با منچينى چقدر در شما تاثير گذاشت؟
زمانى كه در ايران و در هنرستان موسيقى ملى تحصيل مى كردم، كتابى از هنرى منچينى منتشر شده بود. يادم هست كه حدود ۳۵ سال پيش انتشار اين كتاب در سراسر دنيا بسيار خبرساز بود چون نخستين كتابى بود كه براى اركستراسيون و آرانژمان موسيقى جاز و موسيقى فيلم نوشته شده بود و نوار كاست داشت يعنى براى شنيدن مثال هايى كه در هر صفحه آمده بود مى توانستيد به نوارها گوش دهيد. تا آن زمان چنين كتابى منتشر نشده بود البته كتاب هاى اركستراسيون بود مثل كتاب «ريمسكى كورساكف» يا كتاب «موريس راول» اما بيشتر كتاب ها در زمينه اركستراسيون موسيقى كلاسيك بود كه من آنها را مطالعه كرده بودم. هنرى منچينى نخستين آهنگسازى بود كه چنين كتابى نوشته بود و من از همان سن ۱۱ ، ۱۲ سالگى كه اين كتاب را خواندم به منچينى بسيار علاقه مند شدم. منچينى ايتاليايى تبار بود و به آمريكا مهاجرت كرده بود، از موسيقيدان هاى بنام و تحصيلكرده اى كه پيش زمينه تحصيل موسيقى كلاسيك داشت اما علاقه اش به موسيقى جاز و موفقيتش در اين زمينه بسيار زياد بود و به خصوص در موسيقى هاى فيلم كه نوشته از موسيقى جاز هم استفاده كرده و به همين سبب جايگاه و احترام بسيار خاصى دارد. مطالعه كتاب منچينى به من بسيار كمك كرد و زمانى كه براى ادامه تحصيل به وين رفتم همزمان كه در آكادمى موسيقى وين، موسيقى كلاسيك مى خواندم در كنسرواتوار وين هم موسيقى جاز و آرانژمان براى موسيقى جاز مى خواندم كه به خاطر اطلاعاتى كه از قبل داشتم به سرعت پيش رفتم. دانشگاه وين اركستر بزرگى داشت كه در پايان سال تحصيلى قطعات آهنگسازان معروف موسيقى جاز را اجرا مى كرد. تا آن زمان هيچ گاه مرسوم نبود كه در اين برنامه از قطعات دانشجويان هم استفاده شود. هرچند كه نوازندگان اركستر، دانشجويان همان دانشگاه بودند. من آرانژمانى از يك قطعه بسيار معروف آمريكايى نوشته بودم و براى آنسامبل جاز دانشگاه تنظيم كرده بودم و زمانى كه استادم اين قطعه را ديد به قدرى از آن خوشش آمد كه گفت ما اين قطعه را در كنسرت پايان سال اجرا خواهيم كرد. يادم هست كه قرار بود در برنامه پايان سال قطعاتى از دوك الينگتون و ديگر آهنگسازان معروف جاز اجرا شود.
•خيلى جالب بوده كه نام يك دانشجو در كنار نام دوك الينگتون قرار بگيرد...
بله بسيار جالب بود... بعد از آن زمانى كه براى تحصيل در رشته آهنگسازى فيلم به آمريكا رفتم، مستركلاس هايى در دانشگاه UCLA توسط هنرى منچينى، جرى گلداسميت و جان ويليامز برگزار مى شد. من از همان زمان كه در دانشگاه UCLA تحصيل را آغاز كردم از نزديك با منچينى آشنا شدم. در چندين پروژه با آقاى منچينى به عنوان دستيار همكارى داشتم و ايشان لطف عجيبى به من داشت و به خصوص تلاش مى كرد كه مرا به جامعه آمريكايى معرفى كند. تقديرنامه اى از ايشان دارم كه به عنوان يكى از يادگارهاى باارزش نگهدارى مى كنم و ايشان نظر خود را راجع به كار من نوشته است. معمولاً سعى مى كنم در اجراهايم، قطعاتى از ايشان را هم انتخاب كنم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:27 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی
|
«زبيگنيو پرايزنر»۱ آهنگساز معاصر لهستانى، که با فیلمهای «کریستف کیشلوسکی» به شهرت جهانی رسیده است فارغ التحصيل تاريخ هنر و فلسفه از دانشگاه كراكوف لهستان است. اما این موسیقی بود که علاقه این مرد جوان را به طرف خود جلب کرد و باعث شد او شروع به کنکاش در موسیقی نماید. در حین همین مطالعات و تحقیقات خصوصی اش بود که با «الزبيتا تورانيچكا» آشنا شد، که بعداً در برخی از موسیقی فیلمهایی که پرایزنر نوشت به عنوان خواننده ظاهر شد. پرایزنر عادت داشت که رکوردهایی (نوار یا سی دی) از آثاری که پارتیتو های آثارش را از روی آنها می نوشت را بخرد و یاد گرفت که چگونه با تا اندازه ای برداشتن از آثاری که روی میز کارش در حال پخش شدن بود، موسیقی بنویسد. به عنوان آهنگساز او یک رمانتیسیست درمان ناپذیر است. او عاشق موسیقی رمانتیک است، مخصوصاً علاقه مند آهنگسازان رماتیک لهستانی و همچنین «پاگانينى»۲(ایتالیایی) و «سبيليوس»۳ (فنلاندی) به شمار مى رود. وى بر اهميت ملودى در موسيقى تاكيد فراوان دارد و در مورد موسیقی مدرن به عنوان موسیقی تصنّعی که فاقد ملودی است فکر می کند که بسادگی نه آن را دوست دارد و نه احترامی برای آن قائل است.پرايزنر در اواسط دهه هشتاد هنگامی موسيقى متن فيلم گزارش هواشناسى ساخته «آنتونى كراوس»۴ را می ساخت، «کریسف کیشلوسکی»۵ فيلمساز بزرگ هموطنش را ملاقات کرد. شیوه کار پرایزنر بدین صورت بود که ساخت موسيقى متن را همزمان با نگارش فيلمنامه آغاز می كرد و با پايان يافتن فيلمبردارى او نيز موسيقى اش را آماده كرده بود. هر چند فيلمنامه بارها بازنويسى می شد، اما او كه در جريان مستقيم اين تغييرات بود، هر بار موسيقى را تغيير می داد تا بيشترين هماهنگى را بين تصوير و موسيقى به وجود آورد.
او در سال۱۹۸۸ براى دو اثر كيشلوفسكى به نام هاى «فيلمى كوتاه درباره قتل» و «فيلمى كوتاه درباره عشق» به طور همزمان موسيقى ساخت و نام خود را همراه با وى پرآوازه
ساخت. در همان سال ساخت موسيقى متن فيلم «ده فرمان» كيشلوفسكى را بر عهده گرفت و كم كم به يكى از اعضاى ثابت گروه فيلمسازى وى تبديل شد. در سال هاى ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ پرايزنر با ديگر فيلمساز هموطنش «آنى يژك هولاند»۶ نيز همكارى كرد كه حاصل آن موسيقى متن دو فيلم اروپا اروپا و اليور است. ساخت موسيقى متن فيلم زندگى دوگانه ورونيك ساخته كيشلوفسكى اولين موفقيت برون مرزى را براى پرايزنر به وجود آورد. در زندگى دوگانه ورونيك، پرايزنر از كنسرتوى ئى مينور زيباى موسيقيدان گمنام هلندى، «واندن بودن ماير»۷ در قالب هاى تازه استفاده كرد. (بعدها پرايزنر در فيلم سه رنگ: آبى نيز از آثار اين آهنگساز هلندى استفاده كرد) پرايزنر روحيات و ذوق شخصى خود را در موسيقى بودن ماير دميده بود. موسيقى اين فيلم جايزه بهترين آهنگساز از طرف انجمن منتقدان لس آنجلس را براى او به ارمغان آورد. پرايزنر اين موفقيت را در سال هاى ۱۹۹۲ با فيلم تباهى ساخته فيلمساز فرانسوى «لويى مال»۸ و ۱۹۹۳ با فيلم «سه رنگ: آبى» ساخته كيشلوفسكى تكرار كرد و موفق شد سه سال پياپى اين جايزه را به چنگ آورد. در سال ۱۹۹۱ نيز موسيقى متن فيلم «هكتو بابنكو»۹ با نام «هنگام بازى در زمين پروردگار» نيز اثرى تحسين برانگيز شناخته شد. در ادامه باغ تنهايى اثر آنى يژكا هولاند ديگر فيلمى بود كه به سال ۱۹۹۳ با موسيقى پرايزنر به نمايش درآمد. اما اين پايان كار نبود.
پرايزنر كه به همراه كيشلوفسكى و «كريشتف پيه شيه ويچ»۱۰ فيلمنامه نويس يك تيم رويايى سينمايى تشكيل داده بودند، در ادامه همكارى شان سه گانه سه رنگ: آبى، سفيد و
قرمز را ساختند كه افتخارات فراوانى براى آنان به بار آورد. جايزه سزار (معادل اسكار در فرانسه) براى سه رنگ: آبى، سفيد، قرمز دستاورد پرايزنر از اين پروژه عظيم و دوست داشتنى سينما بود. او سال بعد هم جايزه سزار را براى فيلم «اليزا» ساخته «جين بكرز»۱۱ به دست آورد تا نشان دهد ب يك بار بردن هيچ جايزه اى اشباع نمى شود. جايزه خرس طلايى جشنواره ۱۹۹۷ برلين براى موسيقى «يك داستان حقيقى» ساخته «چارلز استاريج»۱۲ از ديگر جوايز پرايزنر در اين زمينه به شمار مى آيد. در پايان دهه نود وزارت امور خارجه لهستان جايزه ويژه اى ر به خاطر موفقيت چشمگير در معرفى فرهنگ لهستان در سطح بين المللى به او اعطا كرد و همچنين به عضويت آكادمى فيلم فرانسه درآمد. از ديگر كارهاى شنيدنى پرايزنر، موسيقى متن سريال بيست و شش قسمتى «قرن مردم» از محصولات BBC است كه در سال ۱۹۹۵ تهيه و پخش شد.
پرايزنر عمده شهرت و موفقيت خود را مديون كريشتف كيشلوفسكى كارگردان لهستانى است. اين دو نفر همراه با پيه شيه ويچ دوستانى صميمى و جدايى ناپذير بودند. كيشلوفسكى قصد داشت سه گانه ديگرى با نام هاى: بهشت، دوزخ و برزخ را نيز بسازد كه قطعاً پرايزنر در آن سه فيلم هم شاهكارهاى ديگرى خلق مى كرد. اما مرگ ناگهانى كيشلوفسكى به اين دوران پربار همكارى پايانى غم انگيز بخشيد. پرايزنر در اين باره مى گويد: «علاوه بر پروژه سه گانه بهشت، دوزخ و برزخ قصد داشتيم كنسرت هاى متعددى برنامه ريزى و اجرا كنيم، چيزى غريب مثل يك راز، تلفيقى از موسيقى كلاسيك، اپرا و موسيقى راك. بعد ايده ما به برگزارى كنسرتى كلاسيك همراه با اركستر فيلارمونيك تعديل يافت. آهنگسازى به عهده من بود، پيه شيه ويچ نويسنده و خود كيشلوفسكى كارگردان اين برنامه ها. قرار شد اولين برنامه در آكروپوليس آتن اجرا شود. همه چيز آماده بود و اسم كنسرت را هم گذاشتيم زندگى. اما كمى قبل از اجرا، زندگى كيشلوفسكى در سيزده مارس ۱۹۹۶ به پايان رسيد و اين پروژه نيز ناتمام ماند.»
مرگ كيشلوفسكى باعث افسردگى شديد پرايزنر شد و او به يادبود يار ديرينش اولين اثر موسيقى غيرسينمايى خود را با نام «مرثيه اى براى يك دوست» ساخت و آن را به خاطره اين
فيلمساز ارزشمند تقديم كرد. مرثيه اى براى يك دوست در تاريخ اول اكتبر ۱۹۹۸ در سالن ويلكى شهر ورشو و توسط اركستر سمفونيك و گروه كر مجلسى اين شهر به رهبرى «ياسك كاسپسكى» و با همراهى صداى «اليزابتا توارينكا» خواننده آوازهاى فيلم هاى كيشلوفسكى اجرا شد و تحسين و تاثر شنوندگان را برانگيخت. دومين اجراى زنده اين اثر در روز نوزدهم مارس ۱۹۹۹ در سالن فستيوال رويال لندن توسط اركستر BBC توجه همه محافل موسيقى جهان را به خود جلب كرد و توانايى پرايزنر در خارج از مديوم سينما را نشان داد. «... ساخت مرثيه اى براى يك دوست را سه شب پس از درگذشت كيشلوفسكى آغاز كردم. مى خواستم چيز خارق العاده اى به او تقديم كنم. ما دوستانى صميمى بوديم و سال ها ب هم همكارى كرده بوديم؛ من، او و پيه شيه ويچ. دوران خوشى بود، بهترين روزهاى زندگى ام. قسمت اول مرثيه اى... گوياى تمام احساس من نسبت به كريشتف كيشلوفسكى است و قسمت دوم آن همان كنسرت زندگى است كه قرار بود در آكروپوليس برگزار شود. البته من و پيه شيه ويچ كمى آن را تغيير داده ايم.»
مرثيه اى براى يك دوست به موفقيتى جهانى بدل شد و تا پايان سال ۲۰۰۰ بيش از سيصد هزار نسخه از آن در سرتاسر دنيا به فروش رسيد . پرايزنر درباره طيف گسترده مخاطبانش اظهار مى كند: «آنها خيلى برايم مهمند. تصور نمى كردم مرثيه اى... كه يك اثر مشكل و ديرفهم است و كمترين ارتباطى با موسيقى پاپ و راك امروزى ندارد، جوانان را به خود جلب نمايد. بچه هاى دوستانم عكس العمل بسيار مثبتى نسبت به اين كار نشان دادند كه نمى توانم دليلش را توضيح
دهم».پرايزنر درباره سبك و نحوه كارش مى گويد: «هميشه با خودم مى گويم جورى موسيقى مى سازم كه خودم از شنيدنش لذت ببرم. هميشه به ذائقه ام اطمينان كردم و هرگز از اين اعتماد متضرر نشده ام. موسيقى من روى خط مرزى بين موسيقى كلاسيك و سينمايى قدم مى زند. به ساختار تركيبى در موسيقى علاقه مندم. دوران موسيقى چند صدايى و پيچيده در قرن بيستم به پايان رسيد. آنچه مانده كمى رمانتيسيسم ناب است و موسيقى ام از همين جا نشات مى گيرد. اما مرثيه اى براى يك دوست درباره مرگ است يا زندگى؟ همه ما كسانى از عزيزانمان را از دست داده ايم. بالاخره همه روزى خواهيم مرد. كسى كه با وقار زندگى مى كند، با وقار هم خواهد مرد. مرگ كيشلوفسكى در من خلايى پديد آورد كه با قسمت اول مرثيه اى... سعى كردم آن را جبران كنم. به مرگ خيلى فكر مى كنم، چون زياد دوروبرم مى پلكد اما ازش نمى ترسم. اغلب كارهاى ما با كيشلوفسكى درباره مرگ بود. درباره زندگى و مرگ. البته مرگ و زندگى دو مبحث متضادند. درباره مرگ هميشه فكر مى كنم كه بالاخره اين اتفاق خواهد افتاد و اين سئوال برايم مطرح است: چگونه زندگى كنم كه مرگى با وقار داشته باشم؟ اما در مورد قسمت دوم مرثيه اى براى يك دوست. نام اين قسمت زندگى است. داستانى درباره زندگى يا شايد درباره اميد به زندگى. به شدت به زندگى اميدوارم و آرزويم اين است كه همه به زندگى اميدوار باشند.» پرايزنر همچنان در زادگاهش كراكوف، آنجا كه ريشه هايش پا گرفته اند، زندگى مى كند و به آهنگسازى ادامه مى دهد.
پا نوشت ها:
۱. Zbigniw Preisner
۲. Paganinni
۳. Sibelius
۴. Antoni Krauze
۵. Krzystof Kieslowski
۶. Agnieska Holland
۷. Vanden budenmayer
۸. Luis Malle
۹. Hector Babenco
۱۰. Krzystof Pieciewicz
۱۱. Jean Beckers
۱۲. Charles Sturridge
منبع روزنامه شرق «با اصلاحات و تغییرات سایت هارمونیا»
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی
|
ايلنا:شصت و چهارمين سالگرد تولد زنده ياد " فرهاد مهراد "- خواننده صاحب سبك و برجسته پاپ ، روز گذشته در محل خانه هنرمندان ايران با حضور تعداد زيادي از علاقهمندان و هنرمندان عرصه هاي مختلف برگزار شد.
در ابتداي اين مراسم كه توسط خانه فرهاد و با مشاركت خانه هنرمندان ايران برگزار شده بود ،فيلمي از " بهزاد فراهاني" بازيگر تئاتر و سينما كه سال گذشته ، درمراسم تولد فرهاد سخن گفته بود ، پخش شد.
فراهاني در فيلم اين گونه بيان كرد كه : فرهاد چيزهايي را به نسل خود و بعد خودش آموخت كه ديگران نميتوانند.
نسل جوان ، همسان بچههاي من نميدانند كه در دوران جواني ما و دهه 40 چقدر سخت است كه يكي نعره بزند و بگويد ؛" كي ميخوره ، حاكم باشي."
فراهاني با بيان اين كه فرهاد انساني با شرف ملي و ميهن پرست بود ، گفت : موسيقي فرهاد ابدي است كه اين امر تنها با كمك و همراهي " اسفنديار منفرد زاده " محقق شد.
وي در بيان ويژگي خوانندگي فرهاد گفت : ما هنوز نتوانستيم بيان را در صحنه تئاتر و سينما به جايي برسانيم كه به شيوايي كلام و موسيقي فرهاد برسد ؛ اين در حالي است كه فرهاد در تاكيدگذاري و آكسان روي واژگان استثنايي بود.
بعد از اجراي قطعه برف به صورت سينك شده ، تكههايي از فيلم" رضا موتوري "ساخته" مسعود كيميايي" پخش شد.
در ادامه اين مراسم " اميد روحاني"- منتقد سينما گفت : فرهاد با خواندن در اين فيلم از يك فضاي بسته و محدود به اجتماع پرتاب شد و منزلت تازهاي يافت ؛ صداي او را همه شنيدند و اهميت چنداني پيدا كرد كه اين شناسايي فرهاد به جامعه را مديون "مسعود كيميايي" كارگردان بزرگ سينماي ايران هستيم.
"مسعود كيميايي" - كارگردان سينما هم كه در اين مراسم حضور داشت ، درباره ساخت موسيقي متن و تيتراژ فيلم رضا موتوري گفت : در گفت وگو با " اسفنديار منفرد زاده " آهنگساز ، از او خواستم كه براي فيلم آهنگ بسازد و او "عماد رام" را براي خوانندگي معرفي كرد كه من نپذيرفتم.
كيميايي در ادامه صحبت هاي خود با اشاره به نحوه آشنايي خود با فرهاد گفت : آشنايي من با فرهاد به قرار ملاقات ما سال ها پيش و در رستوران كوچيني تهران برميگردد و در آن زمان بود كه به فرهاد پيشنهاد حضور در فيلم " رضا موتوري " به عنوان خواننده را دادم ؛ فرهاد مي گفت ؛ من مي ترسم فارسي بخوانم ، زيرا كلمات فارسي با من عجين نيست ؛ اما من از او خواستم تا اين كار را تجربه كند و وقتي براي دومين بار او ترانه رضا موتوري را خواند به من گفت : ديگر فكر نكنم ، فرنگي بخوانم.
كيميايي همچنين با اشاره به نقش " اسفنديار منفرد زاده " در گسترش موسيقي پاپ گفت : منفرد زاده بر پيدايش موسيقي پاپ معترض حق بزرگي دارد ؛ اين مساله در فيلم " گوزن ها "بهترين نمود را داشت كه البته دردسرهاي زيادي را هم براي وي به همراه آورد.
در ادامه اين مراسم فيلمي از سخنراني "سعيد راد" در مراسم سال گذشته جشن فرهاد پخش شد.
"سعيد راد" در اين سخنراني گفته بود : فرهاد يك اسطوره بود كه جريان هاي زيادي از خود به جاي گذاشت ؛ من دوست فرهاد نبودم اما افتخار ميكنم كه فرهاد را ميشناسم ؛ وقتي ميبينم كه جوان هاي امروز همچنان با فرهاد زندگي ميكنند ، خوشحال ميشوم ؛ اين در حالي است كه براي ماندگار شدن بايد مانند فرهاد درست بود .
در ادامه برنامه" نگاراسكندر فر " - سردبير نشريه" كارنامه" شعري از " منوچهر" آتشي كه در فراق فرهاد سروده بود را دكلمه كرد.
"بهروز غريب پور" مدير عامل خانه هنرمندان ايران نيز كه به عنوان يكي از سخنرانان در مراسم سالروز تولد فرهاد حضور يافته بود ، با تجليل از مقام هنري اين خواننده مطرح موسيقي پاپ گفت : اي كاش آدمي وطنش را هم چون بنفشهها ميتوانست با خود ببرد ؛ درد دوري از خاك ، درد دوري از گذشته و همه همه را ميتوانيم در صداي فرهاد بشنويم و بفهميم.
غريب پور گفت : فرهاد زنده است و ما را ميبيند ؛ او ميگويد ؛ من ميدانستم كه زنده خواهم ماند و تا مادامي كه دماوند و البرز و الوند پا بر جا هستند ، من خواهم بود.
" يحيي شريعت نيا "- وكيل خانوادگي فرهاد نيز سخناني را درباره فرهاد بيان كرد و گفت : حق و حقوق فرهاد همچنان توسط دو ارگان فرهنگي مملكت تضييع ميشود.
وي گفت: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، همچنان حقوق مادي و معنوي فرهاد را ضايع ميكنند.
" عباس رزاقي"- ورزشكاري كه دور دنيا را با دوچرخه ركاب زده است نيز در اين مراسم گفت : در تمام طول مدت اين سفر ، تنها با صداي فرهاد بود كه انگيزه و توان ركاب زدن را از دست نميدادم.
لازم به ذكر است ، در اين مراسم يك گروه چهار نفره موسيقي هم قطعاتي از ساختههاي " اسفنديار منفرد زاده" را با سازهاي آكاردئون ، كلارينت ، ويلنسل وكنترباس اجرا كردند.
" سعيد حجاريان "، "مهتاب كرامتي "،" اصغر بيچاره" و" بهزاد فراهاني" از جمله افرادي بودند كه در اين مراسم حضور داشتند.
ديني كه بر گردن موسيقي پاپ معترض در ايران دارند
ايسنا:شصتوچهارمين سالروز تولد زندهياد فرهاد مهراد شامگاه جمعه، 29 دي، با حضور هنرمندان و جمعي از دوستان و علاقمندان موسيقي كشور در خانهي هنرمندان ايران برگزار شد.
اين مراسم با نمايش فيلمي دربارهي فرهاد آغاز شد؛ در اين فيلم بهزاد فراهاني، بازيگر سينما و تئاتر، دربارهي اين خواننده عنوان ميكرد كه بهترين نوع فرديت خلاق را كه در شخصيت افرادي محدود ممكن است وجود داشته باشد، او داشت.
پس از پخش قسمتهايي از فيلم "رضا موتوري"، مسعود كيميايي در اين مراسم گفت: پس از اين فيلم همكاري اسفنديار منفردزاده و فرهاد مهراد بيشتر شد، ايندو بر گردن موسيقي پاپ معترض در ايران حق بزرگي دارد.
در ادامه، دو گروه موسيقي به رهبري فردين خلعتبري و بابك طهماسبپور به اجراي قطعاتي از فرهاد پرداختند.
همچنين يحيي شريعتنيا، وكيل خانواده فرهاد به ارايه گزارشي دربارهي وضعيت حقوق فرهاد مهراد وخانواده وي پرداخت.
وي عنوان كرد: چالشهايي ميان صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هماكنون وجود دارد كه دليل روشن و ساده آن تضييع حقوق مادي و معنوي فرهاد مهراد است.
وكيل خانواده فرهاد مهراد، در سخنانش درخواست كرد: همه كساني كه اثري از فرهاد مهراد در اختيار دارند كه گمنام باقي مانده است آن را در اختيار موسسه فرهنگي، هنري خانه فرهاد كه رسما به ثبت رسيده است، قرار دهند.
وي همچنين با اشاره به آنچه آن را «جايزه فرهاد» عنوان كرد و گفت: همه كساني كه موسيقي، شعر، آهنگ يا صدايي از كارهاي فرهاد را تهيه كردهاند ميتوانند به دبيرخانه مربوط به جايزه فرهاد در خانه فرهاد ارايه دهند و اين خانه علاوه بر حمايتهايي كه نسبت به انتشار يا توزيع آن آثار خواهد داشت جايزهاي نيز در نظر ميگيرد.
در ادامه تصاويري از عكسهايي از عباس رزاقي، دوچرخهسواري كه به نشانهي صلح و دوستي از سوي مسوولان ورزشي ايران در طول 25 سال دور دنيا سفر كرده است، نشان داده شد كه در ميان اين عكسها، عكس مقبره فرهاد در پاريس كه توسط وي گرفته شده بود، بهنمايش درآمد.
عباس رزاقي پس از نمايش اين عكسها گفت: يكي از دلمشغوليهاي من در طول اين 25 سال سوت زدن آهنگهاي فرهاد بوده است.
به گزارش ايسنا، در ادامهي اين مراسم ويديوكليپي از عكسهايي فرهاد مهراد، صحنههاي جنگ تحميلي ايران گرفته بود و با آهنگ «كوچه» فرهاد نمايش داده شد. همچنين فيلمي كوتاه ساخته بهروز غريبپور با بازي محمد حاتمي بهنمايش درآمد و سپس غريبپور متني را دربارهي فرهاد خواند.
مراسم سالروز تولد فرهاد مهراد با اجراي سيفالله صمديان برگزار شد.
بنا بر اين گزارش، در حالي اين مراسم در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد كه جمعي از علاقمندان وي برگزاري اين مراسم را از طريق مانيتورهايي كه در تالار ناصري و راهروهاي طبقات اول و دوم نصب شده بود، دنبال ميكردند.
منبع : هنر و موسیقی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی
|
