تبليغاتX
" موسیقی برای موسیقیدانان "
پنجشنبه 30 فروردین1386

لودویک فان بتهوون

 

نیکولو پاگانینی

 

ولفگانگ آمادنوس موتزارت

 

یوهان سباستین باخ

 

پیتر لیچ چایکووسکی

 

یوهان برامس

 

نیکولای ریمسکی  کورساکف

 

فردریک فرانچس شوپن

TinyPic image 

 

فرانس پیتر شوبرت

 

توماس گیووانی آلبینونی

 

فرانس لیست

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

جمعه 17 فروردین1386

 

كيوان آرام
 

رضا والى، آهنگساز و موسيقيدان
- متولد ۱۳۳۱ قزوين
- فارغ التحصيل كنسرواتوار تهران (هنرستان عالى موسيقى)
- عزيمت به اتريش و تحصيل در آكادمى موسيقى و هنرهاى نمايشى وين
- اخذ مدرك آكادمى وين در رشته آهنگسازى و آموزش موسيقى
- عزيمت به آمريكا و تحصيل دررشته تئورى موسيقى
- اخذ مدرك دكتراى آهنگسازى و تئورى موسيقى از دانشگاه پيتسبورگ ۱۹۸۵
- تدريس آهنگسازى و تئورى موسيقى در دانشگاه كارنگى ملون از ۱۹۸۷
- دريافت نشان «افتخار» از وزارت دانش و هنر اتريش
- دريافت عنوان «هنرمند موفق مهاجر» از شوراى هنرى شهر پيتسبورگ
- آثار وى توسط اركسترهاى مهمى چون فيلارمونيك، پنسيلوانيا، سمفونيك اسلواكى، سمفونيك شيلى، كوارتت كرونوس، اركستر مدرن بوستون و... به اجرا درآمده اند.
- از او دو CD با عناوين فولكلور ايرانى و كنسرتو براى فلوت و اركستر منتشر شده است.
- برخى از آثار او عبارتند از:
شانزده مجموعه براى آوازهاى محلى ايران (آواز محلى ايران براى پيانو و آواز، آواز و اركستر، آواز وكر، گروههاى مجلسى بى كلام و ...)، كنسرتو براى فلوت و اركستر، موومان براى كوارتت و اركستر زهى، ديلمان، كنسرتو فلوت، song from flute in orbit و ...

 


 

سال ۱۲۳۵ بود كه اولين دسته موزيك نظام به نام «دسته موزيك سلطنتى» توسط دو افسر ارتش فرانسه به نام هاى بوسكه و رويون تشكيل شد و عملاً نقطه آغازين حضور موسيقى غربى در ايران را رقم زد.
دسته موزيك سلطنتى كه جاى نقاره خانه ها اجراى موسيقى نظامى را برعهده داشت، سرآغاز جريانى بود كه همه زواياى موسيقى در ايران را متأثر از خويش كرد. سال ۱۲۴۸ با ورود موسيو لومر به ايران و تجديد سازمان دسته موزيك نظام، مدرسه موزيك نظام در ايران تأسيس و عملاً اولين مدرسه موسيقى در ايران به رسميت شناخته شد. فارغ التحصيلان همين مدرسه بودند كه بعدها براى اولين بار اركستر مخصوص اجراى آثار موسيقى كلاسيك غرب را در تشريفات دربار با سرپرستى موسيو لومر برعهده گرفتند و واسطه آشنايى نزديكتر ايرانيان با فرهنگ موسيقى غربى شدند.
سال ۱۲۸۹ اركستر زهى سلطنتى توسط سالا معرز دوباره سروسامان گرفت.
سيزده سال بعد يعنى در زمستان ۱۳۰۲ آگهى تشكيل يك مدرسه نه چندان دولتى در روزنامه ها به چاپ رسيد، اين مدرسه كه توسط علينقى خان وزيرى با عنوان «مدرسه موسيقى» تشكيل شد، با صد دانش آموز آغاز به كار كرد كه البته در مدت كوتاهى بيش از بيست نفر از آنان باقى نماندند. همان شاگردانى كه مكتب وزيرى را دنبال كردند و بانى مهمترين تحولات موسيقى در ايران در قرن اخير شدند.
گرچه بعد از كناره گيرى وزير از مدرسه عالى موسيقى، نگرش به موسيقى ملى تغيير يافت و سازهاى ايرانى جاى خود را به سازهاى غربى دادند، اما نگرش حاكم بر شاگردان وزيرى، فضاى آموزش موسيقى در ايران را آنچنان متأثر ساخت كه كمتر موسيقيدانى بعد از آن را مى توان سراغ گرفت كه گرچه موسيقى غربى و آهنگسازى غربى را آموخته اما آثارى برگرفته از موسيقى ايرانى چه موسيقى اقوام و چه موسيقى رديف دستگاهى آرانژمان نكرده باشد.
همه اين مقدمه چينى ها براى معرفى يكى از دانش آموختگان هنرستان عالى موسيقى و از آهنگسازان بنام ايرانى در عصر حاضر است.
رضا والى گرچه نام آشنايى در ميان مخاطبان موسيقى در ايران نيست و شايد اهالى موسيقى در ايران نيز با نام و نشان او كمتر آشنا باشند، اما به حق يكى از شاخص ترين آهنگسازان ايرانى دور از وطن است كه با همه دورى ها، بينش و منش ايرانى اش را چه در رواياتى كه از زندگى اش شنيده ايم و چه در نشانه هايى كه در آثار متعددش مى يابيم با همان خصلت هاى اصيل آشنا، حفظ كرده است.
رضا والى متولد ۱۳۳۱ قزوين است. در كودكى به تهران مى آيد و در نوجوانى جذب هنرستان عالى موسيقى وقت مى شود و در بهترين دوران آموزش موسيقى كلاسيك در كنسرواتوار تهران يادگيرى سازهاى بادى ترومپت و ترومبون را احتمالاً نزد نوازندگان غيرايرانى و يا نزد غلامحسين غريب كه چهره شاخص آموزش سازهاى بادى و رئيس كنسرواتوار وقت بوده است، فرامى گيرد. انتخاب اين سازها گرچه رضا والى را از جرگه موسيقى ايرانى دور مى كند اما امكان مساعدى براى ادامه تحصيل موسيقى در خارج از ايران را برايش فراهم مى آورد؛ چرا كه ادامه تحصيل در رشته موسيقى در خارج از ايران مستلزم دانش تخصصى يك ساز غربى بوده و اين قاعده هنوز نيز پابرجاست. اين چنين است كه اكثر قريب به اتفاق موسيقيدانان ايرانى كه آشنايى با سازهاى غربى ندارند و تمايل به ادامه تحصيل در خارج ايران مى يابند، ناچارند تنها و تنها در رشته موسيقى شناسى ادامه تحصيل دهند و عملا ً از ادامه تحصيلات آكادميك موسيقى در حوزه هاى وسيع و متنوع اين هنر بازمى مانند. اما رضا والى واجد همه شرايط براى ادامه تحصيل بود و وين مى توانست بهترين مقصد براى هر هنرجوى نوجوى موسيقى باشد كه بخواهد در جهان بى انتهاى موسيقى امروز غور و تفحصى كند.
رضا والى به اتريش عزيمت مى كند و درآكادمى موسيقى و هنرهاى نمايشى وين دررشته آهنگسازى و آموزش موسيقى ادامه تحصيل مى دهد.
در جشن فارغ التحصيلى رضا والى به چند جوان خوشفكر و با استعداد موسيقى از سوى وزارت دانش و هنر اتريش كه آكادمى موسيقى و هنرهاى نمايشى وين را سرپرستى مى كند، نشان افتخار داده مى شود. يكى از اين جوانان با استعداد رضا والى است. اما رضا والى پس از چندى اقامت در اتريش؛ براى زندگى طولانى ترى در آمريكا آنجا را ترك مى گويد و به ايالت پيتسبورگ عزيمت مى كند.
در همين سالهاست كه رضا والى تجربه اى وسيع و در عين حال نه چندان نو و بديع را در كمپوزيسيون و آهنگسازى ايرانى آغاز مى كند و آن استفاده از نغمه هاى محلى براى خلق آثار تازه در حوزه موسيقى contemprary است. قبل از والى آهنگسازان نسل اول ايرانى اين مسير را رفته و تجربيات وسيعى در اين حوزه به دست آورده بودند. پرويز محمود، حسين ناصى، مرتضى حنانه، مليك اصلانيان، ثمين باغچه بان، هوشنگ استوار، هرمز فرهت، محمدتقى مسعوديه و ... از جمله آهنگسازان نسل قبل از والى بودند، كه از آن ميان باغچه بان، استوار و فرهت هنوز در قيد حيات هستند


رضا والى نيز البته از مسيرى ديگر اين تجربيات را دنبال مى كند و اواخر دهه پنجاه نخستين اثر از مجموعه آوازهاى ايرانى را با نام «چهار آواز محلى ايران» براى پيانو و آواز مى نويسد. تجربه خوشايند اين آرانژمان، يك سير پيوسته و آهسته را در آثار آهنگسازى رضا والى به وجود آورده است. سيرى كه به خلق بيش از پانزده مجموعه از آوازهاى ايرانى براى آنسامبل غربى منجر مى شود. مجموعه هايى برگرفته از آواها و نغمه ها و بخصوص فرم آوازى در موسيقى اقوام ايرانى و براساس كمپوزيسيونى غربى. اين رويكرد، والى را ملزم به بازشنوى و گردآورى موسيقى اقوام ايرانى مى كند و گرچه آشنايى او با موسيقى اقوام هرگز از محدوده آثار رسمى انتشاريافته و يا ضبط هاى پراكنده موسيقى نواحى ايران فراتر نمى رود. اما در همين محدوده نيز گويا مجموعه قابل توجهى را فراهم آورده است. تفاوت نسل رضا والى با نسل قبل از خويش در برخورد با موسيقى اقوام ايرانى شايد در اين طرز نگرش و نحوه بهره مندى از متريال سونور بومى باشد. نگرشى كه در پى حفظ و ثبت گنجينه فرهنگ شفاهى اقوام ايرانى و نغمه هاى بومى كهن نيز هست و انديشه  اى كه صرفاً آثار جمع آورى شده توسط ديگران را دستمايه خلق آثار شخصى مى كند. با اين حال آن دسته از آثار رضا والى كه از جوهره موسيقى اقوام ايرانى برخوردار بوده، سهم بسزايى در كنجكاوى مخاطبان موسيقى در اروپا و آمريكا درباره موسيقى ايران زمين داشته و حامل پيام عميقى از بطن فرهنگ ايرانى براى مخاطبانش در سالن هاى معتبر موسيقى اروپا و آمريكا بوده است. آثار والى همچنين نظر بسيارى از منتقدان اروپايى و آمريكايى را به خود جلب كرده تا آنجا كه ديويد استوك كه خود آهنگسازى نام آشناست درباره والى نوشته است: «والى آهنگساز موفقى است كه موسيقى باروك را به خوبى درك كرده و توانسته آن را با موسيقى بومى و نيز كلاسيك غربى به شكل غيرقابل باورى تركيب كند. مهمترين ويژگى آثار والى اصالت آثار اوست.» همچنين نويسنده نشريه لس آنجلس تايمز نيز وصف ويژه اى درباره سبك رضا والى داشته و آن را استوار و غيرقابل كنترل دانسته است.
آثار رضا والى چه آنها كه براى اركستر بزرگ نگاشته و چه آنها كه در قالب كوارتت زهى، پيانو و آواز و اركستر مجلسى است، جملگى دلالت بر نگاه جست وجوگر او در ارزش هاى نهفته در هنر ايرانى و اساساً تمايل او به احيا با ذات و اصالت هنرهاى كهن در قالب هنر امروزين دارد.
گفتيم كه والى پس از اتمام تحصيلات موسيقى در وين براى ادامه تحصيلات موسيقى اش به پيتسبورگ رفت. او در دانشگاه پيتسبورگ تحصيل در آهنگسازى و تئورى موسيقى را ادامه داد و در نهايت موفق به اخذ درجه دكتراى آهنگسازى از اين دانشگاه شد. والى از حدود دو دهه پيش نيز به تدريس آهنگسازى در دانشكده موسيقى كارنگى ملون پرداخته است. آثار رضا والى در اين سالها توسط اركسترهايى معتبر در كشورهاى مختلف جهان همچون فيلارمونيك پنسيلوانيا، اركستر سمفونيك شيلى، اركستر سمفونيك راديو اسلواكى، گروه مجلسى سياتل، كوارتت كرونوس، اركستر مدرن بوستون و ... به اجرا درآمده و دو اثر از او نيز توسط دو كمپانى «نيو آلبيون» و «ناكسس» انتشار يافته است. دغدغه كمپوزيسيون و آرانژمان براساس تم ها و ملودى - مدل ها و فرم هاى موسيقى ايرانى از يك سو و انگيزه هاى جست وجو در موسيقى اى كه آن را در گفت وگويى ناقص و مختصر، از پيچيده ترين و كاملترين موسيقى هاى جهان ناميده بود؛ يعنى موسيقى دستگاهى ايران، سبب شده است تا رضا والى در روزهاى فراغت از دانشگاه و در شب هاى همنشينى و ديدار آشنايان ايرانى، ارتباط عميق ترى با داريوش ثقفى نوازنده توانمند سنتور برقرار كند. ثقفى از شاگردان مستقيم ابوالحسن خان بوده و سالهاست كه در شهر پيتسبورگ يعنى محل سكونت فعلى رضا والى ساكن است. والى ظرايف و دقايق و ويژگى هاى ساختارى و محتوايى اين موسيقى را از او مى آموزد و با آموزه هاى خويش از موسيقى غربى آثارى بديع و تازه مى آفريند.
آثارى كه او را تا دريافت نشان «هنرمند موفق مهاجر» از شوراى هنرى شهر پيتسبورگ اعتبار بخشيده است.
براى او در هر جاى جهان كه باشد، آرزوى موفقيت و سلامت داريم.

 
منبع : ايران

 

 

Compositions Samples


AIFF Format WAVE Format
Folk Songs (Set No. 11B)
Concerto for Flute and Orchestra

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

سه شنبه 14 فروردین1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

چهارشنبه 8 فروردین1386

        •  


          پاي صحبتهاي موتسارتِ موسیقي فيلم
          Ennio Morricone
          گردآوری و ترجمه : ا. جهانشاهي

          اشاره: انيو موريکونه يکي از آهنگسازان بزرگ تاريخ سينما مي باشد، که براي بيش از 400 فيلم موسيقي نوشته و از او به عنوان «موتسارت موسيقي فيلم» ياد مي شود. در کشور ما نيز با فيلمهاي «خوب، بد، زشت»، «روزي روزگاري در غرب»، «سينما پاراديزو» و «مالِنا» بسيار شناخته شده است. با وجودي که تاکنون از جوايز آکادمي بهره اي نبرده و مورد بي مهري قرار گرفته، حتي در سن 78 سالگي هم دست از تلاش بر نداشته و مشعول کار آهنگسازي براي سينماست و هر چند گاهي نيز اركستر عظيمي را با آثار خود رهبري مي کند، مانند «ورونا 2002» و «لندن 2003». اين نوشتار حاصل ترجمه از روي فيلمي است که موريکونه در آن در مورد موسيقي فيلم صحبت مي کند، که لحن محاوره اي و پراکندگي اين متن به همين دليل است.

          فکر مي کنم که شغل آهنگسازي در طول قرن گذشته و حاضر تا حدودي دو پهلو و مبهم شده. منظورم اين است که... من نه تنها آنچه که موسيقي مستقل و مطلق ناميده مي شود، ساخته ام، بلکه براي سينما هم آهنگسازي کرده ام، موسيقي کاربردي. اين دو نوع آهنگساز بايد با هم تفاوت داشته باشند. موسيقي کابردي براي هنرمند ديگري که کارگردان فيلم است، ساخته مي شود. در صورتي که موسيقي مستقل و مطلق براي منظور و ايده خود سازنده آهنگ و آنچه که احساس مي کند مي باشد، آن گونه که تصور مي کند و قطعات را مي نويسد. موسيقي کاربردي بايد داراي محدوديتها و شرايطي باشد، اما در نوع ديگر آزادي بيشتري وجود دارد.
          بيشتر وقتها باور ميکنم که توانسته ام شخصيت خود را در فيلم لحاظ کنم. منظورم اين است که، به مشخصه هاي تکنيکي در موسيقي فيلم پي برده ام که علاوه بر اينکه در موسيقي تونال کابردي مي باشند، اغلب به خودي خود جالب و جذاب مي باشند.
          موسيقي فيلم نسبت به جايي که موسيقي مطلق مورد نظر است، يک داستان کاملاً متفاوت دارد. خيلي علمي تر است و آهنگساز بايد براي نُتي که مي نويسد دلايلي غير از آنچه در درون خود دارد، داشته باشد. اگر او نتواند پاسخي براي اينکه به چه منظور نت اول يا نت آخر يا هر نتي در قطعه را نوشته است پيدا کند... اگر نتواند اين سوال را جواب دهد، قطعه به درد نمي خورد. من طرحهايي براي زمينه هاي متنوع راديو، تلويزيون، براي «جياني مراندي» و ديگران نوشته ام. در «درماستات» و همراه با «پتراسي» تحصيل کرده ام. همه اينها تجربه بسيار خوبي براي من بوجود آورده است.
          بجز اينکه شخص از حرفه خود تاثيرپذير است، رفته رفته يک سبک شخصي بوجود مي آيد. امروزه آهنگسازان بهرحال مجبورند فرمي را بوجود آورند که هميشه در آن آهنگ بسازند. هيچ فرم به اندازه کافي محکم و يکپارچه اي به عنوان استاندارد وجود ندارد. چنين فرمي امروزه وجود ندارد. فرم مي تواند به صورت يک نافرم، يا يک فرم ناواضح، غير دقيق و انتزاعي وجود داشته باشد. در واقع موسيقي يک موجوديت انتزاعي است.
          البته ما و شنوندگان دوست داريم که موسيقي با معنا همراه باشد. اما شايسته نيست که موسيقي فيلم معنا داشته باشد، چون اين موسيقي براي سينما بکار مي رود و در فيلمها موسيقي معني ندارد و در واقع معناي خود را از فيلم کسب مي کند. که اين يک هنر قابل ستايش است.
          در موسيقي مطلق، هر معنايي که موسيقي دارد کاملاً انتزاعي است. بنابراين شما بايد صداها را بصورت عناصر صوتي که روي يک فرم را مي گيرند، در نظر بگيريد که توسط گوشها و ذهن شنونده قابل کنترل نيستند. اين فقط توسط آهنگساز يا رهبر ارکستر قابل کنترل است. اين بهرحال همان معني است که شنونده درک خواهد کرد.
          اما کمپزسيون موضوع شخصي براي خود آهنگساز است. آهنگساز بايد در ساختاري که بوجود مي آورد، بهم پيوستگي پيدا کند، و دليلي پشت کمپزسيون خود داشته باشد. اگر براي هر شنونده يک معني متفاوت نتيجه شود، اين مشکل آهنگساز نيست. اما آهنگساز بايد در درون خود دليلي براي قطعه اي که مي نويسد، پيدا کند. استدلال معمارانه يک استدلال رسمي است. اما دلايل ديگري وجود دارند که سطحي در نظر گرفته مي شوند و ويژه سبک کمپزسيون يا فرم نيستند. گاهي اوقات فرم وجود ندارد، اما اصوات يک حالت زنده دارند. به عنوان يک مثال ساده، براي ساختن يک خانه، شما به آجر، گچ و چيزهاي ديگر نياز داريد. يک آهنگساز صداهايي در اختيار دارد که ديگر آهنگسازان نيز در اختيار دارند. کار اصلي آهنگساز اين است که چگونه يک قطعه بکر را با استفاده از اين مصالح معمول بسازد. هنگامي که من چيزي براي فيلمي نوشتم، سعي کردم حس شخصي خود را به آن بدهم.
          گاهي حس کردم که بايد حتماً اين کار را انجام دهم. مانند ميزانهاي مشخصي از موسيقي کلاسيک. من به هيچکس نگفتم، اما آنها را همراه با ترکيبات هارمونيکي که در طول نوشتن اضافه يا اصلاح مي کردم، به کار بردم.
          تاثيرات مکتب وين در موسيقي تونال و خيلي چيزهاي ديگر، کم کم در سبکي که ويژه خودم مي باشد، به راحتي قابل تشخيص شده است. نه تنها از طريق شنيدن بلکه روي کاغذ هم مي توان آن را ديد. تنها چيزي که آن را تغيير دادم، زبان موسيقي ام طبق نيازهاي شخصي و تکنيکي سينما بود.
          شايد آنچه انجام دادم يک انقلاب در فيلمهاي وسترن بود. اما من فکر نمي کنم آن موسيقي را مخصوصاً براي فيلم وسترن ساخته باشم، چون اگر داستان آن فيلمها در ژاپن، چين و يا هند اتفاق مي اُفتاد باز هم همان موسيقي را مي نوشتم. من فکر نمي کنم که از زمينه تاثيري گرفته باشم. حس مردم همان چيزي است که با ديدن فيلم درک مي کنند. اگر اينها در چين بود باز هم ارجاعهاي مناسب را بکار مي بستم. اما در پس زمينه، نه بصورت آشکارا.
          هنگامي که آهنگساز مي خواهد براي يک صحنه بحران هميشه حاضر آهنگ بسازد، تلاش خود را صرف اين مي کند که با يافتن دليلي براي لذت بردن صرف، خارج از چارچوب فيلم با بيننده اراتباط برقرار کند. و از سرگرمي به عنوان ابزاري براي ارتباط استفاده مي کند. همه اين چيزها، مانند صداي جمعيت اعتصاب کننده در فيلم "Sostiene Pereira"، صداي ابزار برش و ابزاز سوراخ کردن سنگفرش پياده رو در فيلم ،"La Classe Operaia Va in Paradiso"، يا صداي يک کايوت (گرگ صحرايي آمريکاي شمالي)...
          من تلاش کردم که از صداهاي واقعي، مخصوصاً از صداي حيوانات در موسيقي استفاده کنم. تم فيلم «خوب، بد، زشت» صداي واقعي کايوت است که به تم فيلم تبديل شد. که اين برداشتن صداها از دنياي زنده و استفاده از آنها در صداهاي سازمان يافته است.
          من با کارگردانان رابطه خوبي دارم. سعي مي کنم با کارگرداناني کار مي کنم که بتوانم با آنها کنار بيايم. اگر از کارگرداني خوشم نيايد، هرگز با او دوباره کار نخواهم کرد. يکي از ما اجازه مي دهد که ديگري برود. اخيراً من مي گذارم آنها بروند، در صورتي قبلاً مي بايست منتطر اجازه رفتن باشم. من کارگرداناني را که مي خواهند ايده هاي خود را به من تحميل کنند دوست ندارم، بنابراين سريعاً کنار مي کشم. وقتي به شما مي گويند چه بايد انجام دهي، توهين آميز است. به من بگو "چه دوست داري انجام بدهي؟"، تا من ببينم چه کاري از دستم برمي آيد، سپس من به شما خواهم گفت که در اين باره چه فکري مي کنم. يک رابطه خوب همراه با اعتماد متقابل با آنها دارم. اگر اعتماد متقابلي وجود نداشته باشد، بهتر است که کنار بکشي. چند تا از اين افراد را ترک کردم و متأسف نيز هستم، به خاطر اينکه افراد بسيار با استعدادي هستند. اگر احساس خوبي وجود نداشته باشد، شما هم ممکن است همين کار را بکنيد.
          هنگامي که احساس کنم کارگردان به شور و شوق و حرارت من نياز دارد، فوري برانگيخته مي شوم و ايده هاي خوبي سريعاً به ذهنم خطور مي کند. اما هنگامي که خود کارگردان افسرده و بي حال باشد و مثلاً بگويد: «چيزي مثل آهنگهاي چايکفسکي مي خواهم.» من جواب مي دهم:« من يک آهنگساز هستم. بنابراين کسي که موسيقي را مي نويسد من هستم.» امّا اين کمي شهامت مي خواهد و من هميشه از آن استفاده مي کنم. گاهي اوقات اين هم فايده اي ندارد.
          هنگامي که من با نوشتن يک قطعه ريسک دار شجاعت به خرج مي دهم، يک نسخه دوم براي کمک به کارگردان مي نويسم. به دنبال ريسک مي روي و اگر احساس کنم که آنچه در حال نوشتن آن هستم در وهله اول براي خودم جالب است و سپس براي فيلم يا کارگردان فيلم جالب خواهد بود، ريسک را قبول مي کنم. اما مي دانم که جهان اطراف آمادگي فهم آن را ندارد. بنابراين نسخه دوم را مي نويسم. يا نسخه دوم با عناصر ريسک دار را مي نويسم، تا بتوانم اگر لازم شد قبل از اجراي نهايي با ارکستر آن را تغيير مي دهم. من نمي گويم که: «من مي خواهم ريسک را قبول کنم.» اين يک ايده متکبرانه است که شما نمي توانيد درون خود نگه داريد. اين يک نياز رواني است که اجازه نمي دهد آن را درون نگه داريد بنابراين آن را بيان مي کنيد. آهنگساز موسيقي را روي کاغذ بيان مي کند، همه چيز همين است.
          پسرم «آندرئا» وقتي هجده سالش بود به من گفت مي خواهد آهنگساز شود. گفتم فراموش کن. خيلي سخت است، بايد تحصيل کني، و بعد هنوز نمي تواني آهنگ بسازي. او پافشاري کرد و من جلوي او را نگرفتم. او شروع به تحصيل کرد و من هزگز به او نگفتم که مي تواني. چون افراد زيادي هستند که سالهاي طولاني تحصيل مي کنند، اما نهايتاً نمي توانند... بهرحال اين يک مسير دشوار است. او پس از طي کردن کار و تحصيل بالاخره موفق شد و براي رسيتال نهايي خود يک اورتور بسيار زيبا ساخت. من به او گفتم: «تو يک آهنگساز هستي.» و او واقعاً هست. من از او انتظار نداشتم اما قطعات شگفت آوري مي نويسد.

          منبع : Arena Concerto DVD

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:32 قبل از ظهر  توسط مهدی پناهی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://classicalmusic.blogfa.com