براى بسيارى از بريتانيايى ها و ميليون ها نفر ديگر در سرتاسر جهان سال۱۹۹۷ سال مرگ تراژيك پرنسس دايانا در يك سانحه رانندگى بود و تصويرى كه از تابستان آن سال در اذهان عمومى نقش بسته است مربوط به مراسم خاكسپارى دايانا و موسيقى محزون يك گروه كر سوگوار بود كه همواره تلخى آن خاطره را براى دوستداران دايانا حتى پس از گذشت ده سال از مرگ او تداعى مى كند.
موسيقى زيبا وتأثربرانگيزى كه با اين مراسم تدفين همراه شد «ترانه اى براى آتن» نام داشت كه يك شبه جان تاونر را از يك آهنگساز برجسته كلاسيك به چهره اى محبوب و مردمى تبديل كرد و اين چنين بود كه خيل جديدى از هواداران به باشگاه دوستداران اين مرد لاغر و بلنداندام كه موهايش را از فرق باز مى كند و تيپى شبيه به ستارگان پاپ دهه۶۰ دارد پيوستند. فعاليت هايش در عرصه موسيقى از نو سنجيده و معيارهاى جديدى براى آن در نظر گرفته شد، به دريافت لقب سر نائل آمد و براى خيلى ها تبديل به يك راهنماى معنوى شد. همه تصنيفات و آثار موسيقايى اش از مسيحيت الهام پذيرفته بودند و يا به قول خودش در «آئين ازلى».
تاونر ۶۳ ساله اگرچه در انگليس به دنيا آمد و بزرگ شد اما در دهه۱۹۷۰ به ارتدكس شرقى روى آورد به طورى كه موسيقى او خيلى زود آينه اى بر اصول اعتقادى خشك و تعصب آميز آن شد و همچون مكالماتش با اشارات وكناياتى به قديسين گمنام همراه گشت. تصنيفات او عناوينى همچون «ديوديا»، «آخرالزمان» و «آگرافون» را حمل مى كنند و اعطاى لقب «مينى ماليست مقدس» به او از سوى بسيارى ها كه شاهد اجراى تصنيف سه ساعته «رستاخيز» يا تصنيف هفت ساعته «Veil of the Temple»- كه ماهيتى مديتيشن گونه دارد- به چالش برانگيخته شده است.
مردم همين روزها شاهد يكى ديگر از نقاط عطف فعاليت حرفه اى تاونر در عرصه موسيقى خواهند بود كه اجراى يك قطعه باشكوه و فراموش نشدنى توسط يك گروه كر و اركستر انگليسى است. اين قطعه به سفارش پرنس چارلز تصنيف شده است، كسى كه تاونر بيش از يك دهه پيش به خاطر «اشتراك ديدگاه هايشان در باب اهميت همه آئين هاى مذهبى» دوست شد. اين قطعه «اسماء زيبا» نام دارد و با الهام از اسماء ۹۹گانه الهى كه از متن قرآن مجيد گرفته شده اند ساخته شده است.
تصنيف چنين قطعه باشكوهى از هم اكنون به موجى از شايعات در مورد مذهب واقعى اين آهنگساز دامن زده است به طورى كه مطبوعات بريتانيا با تيترهايى همچون «تاونر مسلمان مى شود» و يا گزارشاتى در مورد پشت پا زدن او به كليساى مسيحيت زندگى خصوصى و حتى مذهبى او را زير ذره بين قرار برده كه البته با انكار او و تكذيب همه اين شايعات همراه بوده است. براى تاونر تصنيف قطعه «اسماء زيبا» كه تأمل و تعمقى در ۹۹ نام الله يا پروردگار است و قرار است در يك كليساى جامع كاتوليك اجرا شود بى جنجال و خالى از حرف و حديث هاى مردمى و باز هم مطبوعاتى نبوده است برخى ها به او انگ فرصت طلب بودن و خودشيرينى براى جهان اسلام زده اند و برخى ديگر كار او را نامتعارف دانسته اند. او با خونسردى و در حالى كه به نظر نمى آيد كمترين رنجشى از اين انتقادات به دل گرفته باشد مى گويد: نمى دانم مسلمانان چه تصورى از اين كار دارند. واقعاً از آنها نپرسيده ام اما پس از اجراى لندن اين كار قرار است در استانبول اجرا شود و تا به حال از آنجا اعتراضى به گوش نرسيده. تنها چيزى كه مى توانم بگويم اين است كه اين قطعه، متن واقعاً باشكوهى دارد، مجموعه اى از اسماء مقدس الهى كه برخى به جلال و عظمت او اشاره دارند و برخى ديگر از بخشندگى و مهربانى او مى گويند. كارى كه من كرده ام همراه كردن آنها با موسيقى اى بوده است كه الوهيت آنها را متجلى سازد و معانى آنها را در دل خود منعكس نمايد. خداوندگار بخشنده، خداوندگار مهربان. من همه قرآن را نخوانده ام چون قطعاً از توانايى من خارج است اما برادرى دارم كه صوفى است وخدا را در قرآن به گونه اى مى يابد كه در انجيل نمى يابد. يك خداى دوست داشتنى و محبوب.
اشاره تاونر به اين كه برادرى دارد و از قضا صوفى هم هست پيشينه خانوادگى او را در كانون توجه قرار مى دهد. او برخلاف آنچه تصور مى شود از دل يك خانواده تجارت پيشه طبقه متوسط انگلسى برخاسته است: آدم هايى محترم و نجيب زاده كه به راندن اتومبيل هاى كلكسيونى جگوار و بنتلى علاقه دارند و يكى از همان ماشين ها در پاركينگ خانه كمى شلخته اما راحت او كه به سبك خانه هاى كشاورزى ساخته و طراحى شده پارك شده است و اين سبك زندگى با تصويرى كه مردم از يك آهنگساز معاصر كه با استدلال ها و توجيهاتى خود را به خاطر تصنيف موسيقى اى كه انعكاس بخش گذشته دور است بيشتر «راديكال» توصيف مى كند خيلى تفاوت دارد. او آهنگسازى است كه همچون باخ زندگى و كارش را وقف خدا مى كند اما در عين حال ظاهر و تيپش را همچون ستارگان پاپ نگاه داشته است.
از منظرى ديگر اين تيپ و ظاهر يادآور گذشته دورى است كه تاونر با تصنيف قطعه شاد و سرگرم كننده اى به نام «whale» كه براى نخستين بار در كنسرتى در لندن در سال۱۹۶۸ اجرا شد به شهرت دست يافت وحال نوستالژى آن روزها را زنده مى كند. پس از اين تجربه موفق بود كه تاونر در اصول اعتقادى ارتدكسى غرق شد. او كه همواره شيفته مسيحيت بوده در جوانى اش به نواختن ارگ در يك كليساى محلى مى پرداخت و حتى در تصنيفات اوليه اش آن بار و تأثيرپذير مذهبى ديده مى شد كه نمونه آن قطعه The Whale بود كه با الهام از داستان حضرت يونس در انجيل تصنيف شد. تعمق در اصول اعتقادى ارتدكس به استعداد ذاتى اش در موسيقى ماهيتى هنرى داد و از همين رو آثارش هيچگاه سرگرمى نبودند. تاونر خيلى زود تبديل به يك آيكن فرهنگى شد. موسيقى او نزد كسانى كه از يافتن آهنگسازى اصيل كه درك و جذب تصنيفاتش آسان بود خوشحال شده بودند محبوب واقع شد اما از سويى ديگر تردد همقطاران حرفه اى خود در انزوا قرار گرفت.
او مى گويد: «اين مرا معذب مى كند. همين كه واقعاً دوستان آهنگسازى ندارم و چه خوب مى شد كه داشتم» و به نظر مى آيد كه تحقق چنين خواسته اى در آينده اى نه چندان دور امكانپذير باشد. تصنيف قطعه «اسماء زيبا» تاونر را دگرگون كرده است و او اگرچه همچنان به گفته خودش به مسيحيت پايبند است اما چشم و گوشش را به حقايق بدون هيچگونه تعصب و پيشداورى باز كرده است.
تاونر مى گويد: «به نقطه اى رسيده بودم كه هر آنچه تصنيف مى كردم رنگ و بويى زاهد منشانه به خود گرفته بود و انعكاس بخش اصول اعتقادى كليساى ارتدكس بود من اين نياز مبرم را حداقل در موسيقى احساس كردم كه كارم را جهان شمول تر كنم. رنگ هاى ديگر را تجربه كنم و زبان هاى ديگر را بپذيرم.»
اين پروسه اى تدريجى بود كه باعث شد شيفتگى او به شرق به عنوان منبع ناب و اصيل هنر الهى محور عناصرى از هندوئيسم، اسلام و حتى شامانيسم را به خود بگيرد اما در جريان تصنيف قطعه بلند و مديتيشن گونه the voil of the temple براساس متون مجموعه اى از مذاهب بود كه آن تجربه دگرگون كننده براى او اتفاق افتاد. تاونر مى گويد كه مكاشفه اى رؤياگونه داشته است و با همان خونسردى اى كه از برادر صوفى اش حرف زده بود توضيح مى دهد كه اين مكاشفه پس از ديدارى با يك جادوگر سرخپوست بوده است.
«همه جا را دنبال اين طبل مخصوص جشن سرخپوستان گشته بودم تا از آن صداى باشكوه در قطعه the veil استفاده كنم كه ناگهان دوستى به من زنگ زد و گفت: يكى از آن طبل ها را پيدا كرده است و آن را برايم خواهد آورد. وقتى كه رسيد آن جادوگر سرخپوست را هم با خود آورده بود. فكر مى كنم او چندمراسم شفابخش و درمانى اى را در استون هج يا جايى شبيه به آن برگزار مى كرد. بعد از اين كه او رفت مكاشفه اى رؤياگونه داشتم كه به من گفتند اين حالت معمولاً پس از ديدار با چنين آدم هايى كه خلوص و قدرت درونى اى دارند كه انسان غربى از دست داده رايج است.
اين مكاشفه، ديدارى با روح فيلسوف عارف Frithjof بود كه به تاونر گفت: خود را از قيد و بندها رها كند و افق هاى تازه اى را حداقل در عرصه موسيقى تجربه كند.
البته تغيير رويه تاونر را مى توان به اتفاقات ساده تر و بديهى تر ديگرى نيز نسبت داد از جمله اين كه او آهنگسازى بود كه كم كم به سن ۶۰ سالگى پا گذاشته بود و همين خلق و خوى خيلى ها را نرم تر مى كند. وقتى به او اين موضوع را مى گويم او با لبخندى مى گويد: «امكان دارد.» تاونر در آن سال هاى پرشور و حرارت تعصب و مذهب گرايى با بحران هاى مختلفى دست و پنجه نرم كرده بود. بيمارى هاى سخت و عاداتى كه ترك كردن شان براى او بسيار دشوار بود. حال زندگى او سروسامانى به خود گرفته است و نظم و ترتيبى يافته است كه آن را مديون همسرى مهربان و تولد سومين فرزندشان است. او مى گويد: «من تبديل به يك مرد خانواده شده ام. سن و سال هم بى تأثير نيست.»
به هر دليل و انگيزه آشكار يا پشت پرده اى او ديگر يك ارتدكس دو آتشه يا ضدغرب نيست. او با لذت به موسيقى باخ گوش مى دهد و حتى آن را با ارگى كه در كليسا در نزديكى محل سكونتش است مى نوازد و در مورد «آئين ازلى»؟
تاونر مى گويد: «خب، البته مهم است اما بايد راهى براى تحليل آن بيابيد كه انسان مدرن بتواند با آن ارتباط برقرار كند. براى من در حكم جباريت شده بود. حالا آزادم كه كندوكاوهاى بيشترى بكنم و به دوردست ها بروم البته تا آنجا كه به لحاظ متافيزيكى معقول باشد.»
كندوكاو او در قرآن سال ها به طول انجاميده است. او قطعه «اسماء زيبا» را هفت سال پيش تصنيف كرده بود كه البته علت تأخير زياد در اجراى آن را گرد هم آوردن همه عوامل لازم براى اجراى چنين كار باشكوهى ذكر مى كند. يكى از سازهاى حياتى در اجراى اين قطعه همان طبل مخصوص جشن سرخپوستان است كه ۹۹ بار و هر بار به دنبال يكى از اسماء پرجلال الهى طنين مى افكند.
وقتى به عنوان آخرين سؤال از تاونر مى پرسم براى تصنيف اين قطعه و در كل آثار موسيقى اش از چه منبعى الهام مى گيرد او بى هيچ ترديدى به خداوند اشاره مى كند و زيبايى طبيعت و دنيا را عاملى در جهت تقويت ايمانش به آن منبع لايزال و نامتناهى مى داند.
«وقتى اتفاق خارق العاده اى براى من مى افتد و يا يك اتفاق معمولى و ساده مثل ديدن غروب زيباى خورشيد و يا شيرجه زدن در آب دريا و شنا كردن در آن واكنش آنى من به آن سپاس از خداوند براى همه نعمت هايش بوده است. موسيقى چيزى بيرون من است كه در عين حال درون من نيز هست. وقتى كه حتى سه ساله بودم فى البداهه آهنگ مى زدم و پدر بزرگ مادرى ام تظاهر مى كرد يكى از تماشاگران است و برايم دست مى زد. صداى چيزهايى مثل رعد وبرق و يا باران را از خودم در مى آوردم.
سرجان تاونر، آهنگساز معروف و خوشنام بريتانيايى بيست و هشتم ژانويه ۱۹۴۴ در لندن به دنيا آمد. او به مدرسه هاى «گيت» رفت و سپس تحصيلات خود را در آكادمى سلطنتى موسيقى دنبال كرد؛ جايى كه برخى اساتيد موسيقى و آهنگسازى او بزرگانى همچون سرلنون بركلى بودند. تاونر براى نخستين بار در سال ۱۹۶۸ با كانتات (قطعه موسيقى آوازى) «نهنگ» براساس داستان يونس در عهد قديم به شهرت دست يافت . اين قطعه براى نخستين بار در كنسرت سينفونيتا در لندن اجرا شد و سپس توسط كمپانى موسيقى Apple Recordsضبط و به بازار عرضه شد. ديگر قطعه معروف موسيقى او كه توسط Apple به بازار آمد«مرثيه سلتى» بود . در سال ۱۹۷۷ تاونر به كليساى ارتدكس روسيه پيوست و اينگونه بود كه تعاليم دينى ارتدكس و آئين هاى عبادى آن بر آثار موسيقايى اش شديداً تأثير گذاشتند . او مخصوصاً مجذوب عرفان آن و همچنين مطالعه و تصنيف نوشته هاى آباى كليسا همچون سن جان كريسوستوم شده بود. يكى از معروف ترين قطعات او يك موسيقى متن كورال از شعر «بره» اثر ويليام بليك بود كه آن را درسال ۱۹۸۵ تصنيف كرد و اغلب به عنوان يك سرود كريسمسى اجرا مى شود با اين حال برخى از مهم ترين تصنيفات او كه كنكاشى موسيقايى در فرهنگ يونان و روسيه بودند «مرثيه آخماتووا» و «شانزده هايكوسفريس» هستند. ديگر تصنيفات برتر او عبارتند از «آكاتيست شكرگزارى (۱۹۸۷)، «نقاب محافظ » (كه براى نخستين بار توسط نوازنده ويولن سل «استيون ايسرليس و اركستر سمفونى لندن در سال ۱۹۸۹ اجرا شد)، ترانه اى براى آتن (كه در مراسم خاكسپارى پرنسس دايانا در سال ۱۹۹۷ اجرا و نواخته شد). تاونر همچنين پس از مرگ دايانا و در اداى احترام به او كه چهره اى محبوب در ميان ميليونها بريتانيايى بود قطعه «طلوع جاودانگى » را با الهام از اشعار ويليام بليك تصنيف كرد كه براى بسيارى ها تبديل به يك خاطره فراموش ناشدنى از آن واقعه شده است.
از زندگى خصوصى و مذهبى تاونر در سال هاى اخير در مطبوعات بخصوص مطبوعات بريتانيا گزارش داده شده است كه او از مسيحيت ارتدكس خارج شده است تا به تأمل و كنكاشى در مذاهب و آئين هاى مختلف از جمله هندوئيسم و اسلام بپردازد و يكى از پيروان فيلسوف عرفان گرا «Frithjof shuon» شده است. با اين حال به گفته برخى ديگر ازمنابع او اگرچه در سالهاى اخير از عناصر موسيقى غيرغربى در تصنيفات خود به وفور استفاده كرده است اما همچنين يك مسيحى ارتدكس است. او درسال ۲۰۰۳ قطعه جامع و استثنايى «the veil of the temple» را براساس متون مجموعه اى از مذاهب تصنيف كرد كه اجراى آن چهار گروه كر، چندين اركستر و حداقل هفت ساعت مى طلبد.
جان تاونر در سال ۲۰۰۰ براى دستاوردهاى ارزنده اش در عرصه موسيقى به دريافت لقب سر يا همان شواليه گرى نايل شد.
لينك مقاله:
http://www.iran-newspaper.com/1386/860412/html/art.htm#s716208
منبع : ايران